هر روز این باور در من تقویت می شود که حوادثی عجیب و غریب در راه است. باور ندارم حکومت بتواند این انتخابات پیش رو را به آسانی پشت سر بگذارد. در این انتخابات، بدون تردید طرفداران باند محمود احمدی نژاد، کرسی های مجلس را اشغال خواهند نمود و پس از آن، سید علی باید بیش از انها از سرنوشت سیاه خود بترسد. او خود، سرود یاد مستان داد و به آنان خط تقلب آموخت و از آن حمایت کرد. او خود اجازه داد تا محمود پرونده ای را زیر بغل بگیرد و بر علیه هر که می خواهد از اصطلاح » بگم؟ بگم؟ » استفاده کند و سید علی هم مانند پدری که فرزندی شرور دارد، از شرارتهای این کوتوله سیاسی حمایت کرد. نازش کرد و برایش نقل و نبات خرید.
امروز اما ایران به سمت دیگری می رود. از طرفی فشارهای جهانی نفس گیر شده است و از طرف دیگر مشروعیت نظام حاکم تا حداقل ممکن کاهش یافته است و رودر رویی با مردم هر آن قابل تصور است و از سویی دیگر، همان فرزند شرور، رو در روی پدر ایستاده است به زیاده خواهی.
راه نجات سید علی شاید تنها و تنها، یک کودتای تمام عیار باشد بر علیه دولت و دولتیان در زیر چتر رهبری. این مهم اتفاق نخواهد افتاد مگر به دستور یا چراغ سبز رهبر برای نجات از دست فرزند ناخلفش ، محمود احمدی نژاد که دم درآورده و زیاده می گوید.
باور دارم و بسیار محتمل می دانم که امثال سردار اعلایی و امثال آنها، ناگهان معادله را به ریزند. به میدان آیند و با کودتایی تمام عیار، بساط محمود را برچینند و از آن پس، نه که هیچ چیز به سامان نخواهد شد، بلکه خفقان و حکومت نظامی، عرصه را بر هر نقد و مخالفی خواهد بست.
هنوز بر قدرت یگانه مردم باور دارم و امیدم آنست که پیش از اتفاقی چنین، چنان شود که ملت به خود آیند و از این نفاق بین دستگاه حاکمه نهایت بهره را جویند و اصل نظام ملایان را برچینند.







