Archive for آوریل, 2010

آوریل 30, 2010

روز كارگر ، خون از دماغ كسى بيايد ، 22 خرداد قهر سنگين مردم دامنت را به آتش خواهيد كشيد سيد على

توسط sight

به هوش باش ديكتاتور كه اين روز ، روزي جهاني است و نگاه جهان بر ايران متمركز . به هوش باش ديكتاتور كه اين روز ، روز خواست بر حق صنف كارگران است براي تشكلهاي آزاد ، حقوق متناسب با هزينه هاي كمر شكن ، آزادي بدون و قيد و شرط زندانيان سياسي صنف كارگران و مطالبه حق  شرافت كار و كارگر .

 

هوشيار باش كه اگر در اين روز بخواهي مانند گذشته به حماقت و شقاوت خود ادامه دهي ، جرقه اي به انبار باروت زده اي . اين ملت ديگر نخواهد بخشيد و قهر موج بيكران خيزش آزاديخواهانه مردم ، در تصورت نخواهد گنجيد .

هوشيار باش كه اگر در روز كارگر ، كسي بازداشت شود و يا خوني از دماغ كسي بريزد ، 22 خرداد چنان پاسخ سختي از خشم ملت خواهي گرفت كه تاريخ به حالت بگريد .

هوشيار باش ديكتاتور . هوشيار باش سيد علي .

Advertisements
آوریل 29, 2010

موسوى ديگر چه بايد بكند كه نكرده است . او مثل كوه ايستاده است ، نوبت ماست .

توسط sight

ديگر عذري پذيرفته نيست در دفتر تاريخ بر من و تو . نبود رهبري و نداشتن مديريت هوشمند ، ديگر معني ندارد . موسوي چون كوه ايستاده است . كروبي چون كوه ايستاده است . افق روشن است و حريف خفيف . اكنون نوبت من است كه برخيزم . نوبت توست كه با دشمن بستيزي . اكنون نوبت ماست كه فعل توانستن را به بهترين شكل ممكن ادا كنيم .

روز هاي كارگر و معلم در پيش است . نمايشگاه كتاب – تو بخوان قتلگاه مطبوعات – پيش روست . آنجا كه ميتوانيم حضور خود را به يكديگر و بيشماريمان را به حكومت و جهان نشان دهيم . و در پي آن خرداد سرنوشت ساز .

موسوي چه بايد ميكرد كه نكرده است . كروبي كجاي كار به قدر قدمي تعلل كرده است ؟ امروز ديگر نوبت ما است .

برنامه ريزي و حركت ، با من و تو است . آگاهي بخشي و تعميق خواسته ها بر دوش من و تو است . روزگاري حرفهاي راه دور آن آقا را بر نوارهاي كهنه تكثير ميكردند و بر كنج خانه و مسجد و معبر ميشنيدند . امروز ، راه بسيار است و ابزار گسترش آگاهي ، فراوان . پيام مهندس را بر موبايلها همراه داشته باشيم و روز كارگر به تكثير آن بپردازيم . هزار راه است براي انتقال اطلاعات و يارگيري بيشتر تا خرداد . خرداد سرنوشت ساز .

ديگر جاي درنگ نيست . ديگر جاي تفرقه نيست . ديگر توقع بيش از منطق را منطقي نيست . او ، آنچه بايد كرد ، امروز نوبت من است . نوبت توست . نوبت ما شدن ما است . همراه شو عزيز .

آوریل 29, 2010

كاوه يك كارگر بود و پرچم ايران ، يادگار درفش كاويانى است.سيد علي خامنه اى ضحاك زمان است.

توسط sight

 

 چقدر شريف است پرچم ايران كه برگرفته از چرم پاره ايست كه يك كارگر بر سر نيزه كرد و درفش كاوياني نام گرفت . چقدر شريف است تاريخچه چنين پرچمي كه از طغيان كارگري در مقابل مظهر ظلم زمانش ريشه ميابد و چقدر غني است فرهنگ ايران بزرگ ما ، كه چنين اسطوره هايي دارد . چراغهايي اين چنين روشنگر داريم و راهمان تاريك است ؟ آيا نخوانده ايم كه ظلم و ستم ضحاك مار دوش كه به بند ميكشيد و ميكشت و خوراك بقاي خود را تامين ميكرد چقدر نزديك است به اين سيد علي خامنه اي كه بر جوان و پير حكم تعدام ميدهند در بساطش ؟

آيا رواست كه ايران و ايراني آنچنان اسطوره هايي داشته باشد و امروز در چنين خفتي تن به چنين ضحاك زبوني دهد ؟

شنبه اول ماه مي است و 11 ارديبهشت . شنبه روز جهاني كارگر است . كاوه اي پيدا خواهد شد آيا كه فريدون را صدا زند به دادخواهي و خود پرچمي برافرازد به نشان مبارزه با استبداد ؟ كاوه اي بايد . كاوه اي بايد . كاوه اي بايد .

خروشيد و زد دست بر سر ز شاه                          كه شاها منم كاوه دادخواه‏
يكى بى‏زيان مرد آهنگرم                          ز شاه آتش آيد همى بر سرم‏
تو شاهى و گر اژدها پيكرى                          ببايد بدين داستان داورى‏
كه گر هفت كشور بشاهى تراست                       چرا رنج و سختى همه بهر ماست‏
شماريت با من ببايد گرفت                                 بدان تا جهان ماند اندر شگفت‏
مگر كز شمار تو آيد پديد                                 كه نوبت ز گيتى بمن چون رسيد
كه مارانت را مغز فرزند من                             همى داد بايد ز هر انجمن‏
سپهبد بگفتار او بنگريد                               شگفت آمدش كان سخن‏ها شنيد
بدو باز دادند فرزند او                                   بخوبى بجستند پيوند او
بفرمود پس كاوه را پادشا                            كه باشد بر ان محضر اندر گوا
چو بر خواند كاوه همه محضرش                     سبك سوى پيران آن كشورش‏
خروشيد كاى پاى مردان ديو                       بريده دل از ترس گيهان خديو
همه سوى دوزخ نهاديد روى                           سپرديد دلها بگفتار اوى‏
نباشم بدين محضر اندر گوا                         نه هرگز بر انديشم از پادشا
خروشيد و برجست لرزان ز جاى                         بدرّيد و بسپرد محضر بپاى‏
گرانمايه فرزند او پيش اوى                              ز ايوان برون شد خروشان بكوى‏
مهان شاه را خواندند آفرين                           كه اى نامور شهريار زمين‏
ز چرخ فلك بر سرت باد سرد                         نيارد گذشتن بروز نبرد……

آوریل 28, 2010

زن ، نيمه ديگر است . نه چيزى بيش و نه چيزى كم .

توسط sight

زن ، مادر است . زن ، مظهر پاكي است . زن ، نماد لطافت است . زن ، نشان زايش است و مانايي . زن ، خداست .

زن ، ابزار لذت است . زن ، مظهر آلودگي و رياست . زن ، نماد فتنه است . زن ، نشان تفرقه و تماميت خواهي است . زن ، خود شيطان است .

هيچكدام درست نيست و همه درست است . زن ، يك انسان است . او نيمه ديگر است . نه چيزي بيش و نه چيزي كم .

آوریل 27, 2010

روزهاى سختى در پيش دارى سيد على . تفنگت را زمين بگذار .

توسط sight

قدرت ، عجوزه ايست كه به هيچ ظالمي وفا نكرده است . هيچ حاكمي بر ظلم دوام نياورده و هيچ حكومتي بر جور استوار نمانده است . ميرسد روزي كه از قعر چاهي چون صدام درآورندت و طنابي بر گردن ببيني به حكم دادگاه عدل يك ملت و اگر چنين حكمي بر تو دهند ، نشان از لطفشان است و زبون شمردن تو كه مرگ ، برايت آرزو خواهد بود اگر از دار برهي .

سيد علي اما كور سوي فرصتي هست هنوز . اين ملت فراموش نميكند اما شايد ببخشدت اگر تفنگت را زمين بگذاري و خوني بيش نريزي . روزهاي سختي در پيش داري . بدان و بترس .

آن كوته مقامي كه بر تخت رياست تكيه زده است و حتي تو را هم بازي ميدهد ، ندارد ارزش اين بي آبرويي كه در سالي براي خود خريدي و هر آنچه بود ، اگر كه بود ، ريختي بر پاهاي كثيفش .

او را ، آن مليجك دربارت را ، آن محمود بي حمد را به عدل مردم بسپار و خود دور شو از اين مهلكه اي كه دامنت را به زودي خواهد گرفت . دور شو و برو . تفنگت را زمين بگذار و طلب بخشش كن از ملتي سرافراز كه شايد از جرمت و از عقوبت آن بكاهد به قدر اندكي .

سيد علي ، آيا صداي قلب مردم را نميشنوي ؟ ضرب آهنگ قلب آنان ، در روزهاي پيش رو ، ضربان حركتشان را مي نگارد  . حركتي كه سيل خروشان ملت بيافريند ، تو را و هر آنچه و هر آنكه با تو است ، به خفت له خواهد كرد . بشنو اين ضربان دل پاك ايرانيان را و تفنگت را زمين بگذار .

شايد اين آخرين فرصت باشد .

آوریل 27, 2010

جوكهاى بسيجى ؛ آرى اما با رعايت حدود .

توسط sight

در چند ماهه گذشته ، موجي از طنزها و لطيفه ها با محوريت كاركتر بسيجي نقل محافل شد و به خصوص در فضاي رسانه هاي مجازى جاى خود را باز كرد . اخيرا عده اى به مخالفت با اين جريان ميپردازند و گروهى هم كماكان اين روش را موجب تخريب و ريزش در آن نهاد حكومتي ميدانند .

اما به راستى‌هدف از شروع اين حركت چه بود و مرزهاى آن تا كجا پيش ميرود ؟

بياييد ابتدا ماهيت بسيج و سير تحول آنرا نگاهى بيندازيم . بسیج مستضعفین با فرمان آیت الله خمینی در ۵ آذر ۱۳۵۸ تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد . پس از درگذشت خمینی فشار سپاه برای تبدیل بسیج مستضعفین به نیروی مقاومت بسیج افزایش پیدا کرد و در نهایت با خروج رحمانی از بسیج و تغییر ساختار نیروی مقاومت بسیج تشکیل شد و افشار به عنوان اولین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.نیروهای بسیج  از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار صفوي رسماً زیرمجموعه سپاه بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمد علي جعفري مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه پاسداران  واگذار گردید .

منابع مالي ركن اصلي حيات بسيج : براساس قانون برنامه چهارم توسعه  بایستی هر سال ۴۰۰ میلیارد تومان برای بسیج در نظر گرفته شود .  بگفته فرمانده بسیج و نشریه «صبح صادق» ارگان دفتر سیاسی سپاه بودجه این نهاد در سال ۱۳۸۷ ۲۰۰٪ افزایش پیدا کرده و بصورت جداگانه از این بودجه، ۵۰ میلیارد تومان نیز برای کمک به بسیجیان بیکار در نظر گرفته شده‌است. در سال ۱۳۸۸ هم بر اساس اعلام نشریه برنامه ارگان معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهوری، بودجه بسیج ۴۵ میلیارد و ۲۳۸ میلیون تومان افزایش یافت.

در مورد تعداد افراد زير پوشش بسيج عدد دقيقي در دست نيست اما به اعلام خود مسئولين بسيج 11 ميليون عضو داوطلب دارند و براساس تحقیق «مرکز استراتژی و تحقیقات بین الملل» در واشنگتن بسیج ۹۰۰ هزار نیروی فعال و ۳۰۰ هزار نیروی ذخیره دارد.

و اما پس از انتخابات دهم و رويارويي مردم و حكومت ، از بسيج هم به عنوان يكي از بازوهاي سركوب استفاده شد و اولين كشته هاي اين مبارزات در 25 خرداد 88 ، توسط تيرهايي كه از پايگاه مقاومت بسيج شليك شد به ثبت رسيد .

و اما شخصيت مطلوب بسيجي از سوي حكومت ولايت فقيه چيست ؟

حكومت ميخواهد جمعيتي را از دل مردم داشته باشد كه علاوه بر گرفتن فيد بك از جامعه و انتقال اخبار خود ساخته ، نهادي امنيتي و اطلاعاتي را در جاي جاي محله ها و كوچه ها ، ادارات و شركتها ، مدارس و دانشگاهها و هر مركز تجمعي رشد دهد و ضمن جاسوسي و پليسي كردن فضا ، نيروي آماده به خدمتي براي مقاطع بحراني در اختيار داشته باشد .

بديهي است اين گروه بايد از لحاظ فكري و عقيدتي داراي وي‍ژگيهايي باشند كه از مهمترين آنها ميتوان به ذوب شدن در ولايت ، علاقه به مزدوري چه از لحاظ اقتصادي و چه از لحاظ شخصيتي ، عقده هاي فردي و اجتماعي ، دستور پذيري بي چون و چرا و احيانا ريشه هاي مذهبي عميق اشاره كرد .

سخن به درازا ميرود و در توان اين قلم هم نيست بررسي روانشناسانه و جامعه شناسانه دقيق از افرادي كه به اين نهاد ميپوندند و يا به حضور خود در آن ادامه ميدهند اما تنها به اين نكته ميتوان اشاره كرد كه بسيج را بايد به دو مقطع زماني تقسيم كرد . زماني كه به عنوان يك تشكل مردم نهاد براي دفاع غير عامل شكل گرفت و رشد يافت و اوج آنرا در زمان جنگ و در سپاه يكصد هزارنفري محمد رسول الله ميتوان ديد و فاز دوم از زمانيكه به يك نهاد امنيتي و مردم ستيز تبديل گرديد كه امروز تنها در همين بخش فعال و جاري است .

در اين صورت تكليف روشن ميشود . حضور ، پيوستن و يا تدوام همكاري با چنين نهادي ، تنها ميتواند نشانه مزدوري به عشق پول ، عقده هاي فردي به عشق قدرت كاذب ، ذوب شدگي در ولايت حاكم جائر و عده اي بسيار قليل هم بر اساس باور هاي دگم مذهبي و طالباني .

و اما بازگشت به اصل دليل اين مقال ، اينكه هجو كردن و به مسخره كشيدن اين جمعيت ، بايد بر روي همين اصول باشد تا بنتواند ضمن تلنگر زدن به آنان ، محيط و بستر پيوستنهاي جديد را مسدود كرده و ريزشي هم در بدنه آن بوجود آورد . تاكيد بر مزدوري آنان – با نماد سانديس – ، تاكيد بر ذوب شدگي بدون انديشه آنان و تاكيد بر باورهاي پوسيده و كهنه و نداشتن زاويه ديد باز ، ميتواند بنيان طنزها و جوكها بسيار موثري را رقم زند . اما خارج از اين حدود و پرداختن به مسايل شخصي و حيثيتي ممكن است اثر عكس داشته باشد و به جري كردن آنان و لوث شدن اين هجويات منجر شود ..

پايان كلام اينكه ، با دست گذاشتن بر نقاط ضعف واقعي اين نهاد و تمسخر آن ميتوانيم عملي موثر داشته باشيم اما اين شمشير دو لبه دارد . بايد مراقب بود با خروج از چارچوبهاي پيش گفته ، اثر عكس نگذارد .

آوریل 26, 2010

جنبش سبز قطارى است رو به ايستگاه آزادى – همه سوار شوند ، از آنجا به هر مقصدى راه هست

توسط sight

جنبش سبز يك خواسته مشخص را تعقيب ميكند و آن رسيدن به آزادي و رهايي از بند استبداد و ديدگاه تماميت خواهي است . جنبش سبز يك پرچم مشترك است در نفي فاشيسم و يك شعار واحد است كه از حنجره هاي بيشماران خارج ميشود .

جنبش سبز مقصدي جز آزادي ندارد و آن تازه اول راه است . راهي كه ميتواند به سمت اهداف مختلفي حركت كند و هر گروه و جمعيتي بر حسب وزن اجتماعي خود ، شاخه اي را تشكيل دهد . اينهمه چيزي نيست جز ايجاد يك جمهوري و تشكيل پارلماني كه متشكل از احزاب و گروههاي مختلف است . راهي كه همه ممالك متمدن رفته اند و به خوبي جواب گرفته اند .

امروز اما همه بايد در يك صف مبارزه كنيم و براي رسيدن به يك هدف . رسيدن به سكو و ايستگاه اوليه دموكراسي . رسيدن به آزادي . پس دوش به دوش و همراه باشيم در اين راه و آزادي را براي ميهنمان به ارمغان آوريم .

آوریل 25, 2010

حركت از اين بيش شتابان كنيم – 11 ارديبهشت ساعت 16 وزارت كار

توسط sight

جنبش راه سبز –  در پیِ ردِ درخواستِ رسمیِ خانۀ کارگر برای برگزاریِ مراسمِ تجمع و راهپیمائی به مناسبتِ یازدهم اردیبهشت ماه (اول ماه مه) روز جهانیِ کارگر، گروهی از حامیانِ جنبش سبز در آن نهادِ مستقل، ضمن دعوت از عموم مردمِ سراسر کشور برای شرکت در تجمعی به مناسبت این روز، خواستار حضور و شرکتِ سبز همگان و حمایت ازکارگران جامعه شدند.

به گزارش اخبار واصله به جــــرس، برنامه های روز کارگر جنبش سبزدر تهران، راس ساعت ۱۶ از مقابل وزارت کار (خیابان آزادی) شروع خواهد شد و تاکید می گردد: «در صورت ممانعت و درگیریِ ماموران و عدم امکان ادامه تجمع، به سمت وزارت کشور (خیابان فاطمی) حرکت خواهیم کرد .»

این منبع خبری همچنین خاطرنشان کرد این گروه از حامیان جنبش، از تمام شهروندان دعوت کرده اند تا در تمامی نقاطِ کشور، راس ساعت ۴ بعد از ظهر حضور یافته و با حضورِ سبز خود، از کارگران جامعه خود دفاع کنند.

این فراخوان شعارهای پیشنهادیِ روز کارگر را چنین اعلام کرده: آزادی عدالت این است شعار ملت؛ استقلال آزادی عدالت اجتماعی؛ هیهات من الذله ویا حسین میر حسین و خاطرنشان نموده است: در شهرستانها مقابلِ خانه کارگر تجمع خواهیم کرد و در صورت درگیری نیروی انتظامی و عدم امکان برگزاری مراسم، به سمت استانداریها در مراکز استان حرکت خواهیم نمود.

آوریل 25, 2010

او تفنگش را گرد گيرى ميكند و من دستبند سبزم را . روزهاى حساسى در پيش است .

توسط sight

آماده ميشويم . هم ما و هم آنان . آماده ميشويم براي روزهايي حساس و سرنوشت ساز . روزهاي كارگر و معلم و از پي آن ماه سبز خرداد .

راه همان است كه بود . راه رهايي ميهن . راه همان است كه دستكم صد سال است كه در آن گام ميزنيم . راه را چراغهايي كه از گذشته به همراه آورده ايم روشن كرده است . چاله اي در راهمان مباد كه ديگر نه فرصت و نه امكان خطا داريم .

مقصد و هدف همان است كه بود . هدفي كه بيش از صد سال است بر آن جنگيده ايم و هر بار دست بيرحمي آنرا به سود و سوي خود دزديده است . هدف آزادي است و برابري . هدف آبادي ايران ماست . هدف روشن تر از هميشه صدايمان ميزند .

روزهاي حساسي در پيش است و همه آماده ميشويم . هم ما و هم آنان . آنان كه در برابر سيل و خيل و ميل ملت مي ايستند و آنقدر ضعيفند و حقيرند كه از هم اكنون تفنگهاي زبان نافهمشان را گرد ميگيرند شايد بتوانند در پس خشونت عريان ، چهره لخت و لرزانشان را بپوشانند .

اما ما ، دستبندهاي سبزمان را باز از سر طاقچه برميگيريم و بر مچ هايي ميبنديم كه رو به آسمان نشانه خواهند رفت در تكرار شعارهايي كه از شعورمان برميخيزد و لرزه مي اندازد بر پيكر بي روح ديكتاتور و فاشيست زمان .

سيد علي خامنه اي بداند كه هر روز دفتر جرمش را سياهتر ميكند . هر روز مشق گناه مينويسد و هر روز بر خشم ملت مي افزايد . مباد كه گل به گلوله بدل شود در دستان سبز ما . مباد كه دستبندهايمان رنگ سرخ بگيرد كه از آن پس ، هيچ نيرويي جلودار خشم يك ملت نخواهد بود .

كارگران ، معلمان و ملت ايران ، نمادهاي سبزتان را از خاك بروبيد كه روزهاي حساسي درپيش است .

آوریل 24, 2010

راه سبز خرداد از روزهاى كارگر و معلم ميگذرد – به پا خيزيد

توسط sight

روزهاى سرنوشت سازى در پيش است . روزهاى يار گيرى و پيوستنهاى بيشمار . روزهاى رسيدن به بيشمارى .

11 ارديبهشت روز كارگر است . روزي كه بخش كارگرى جنبش ميرود كه خود بنماياند . روزى كه كارگران ستم ديده ايران ، جهان آزاد را به چالش ميكشند . به همراهى ميخوانند و همزمان با جشن كارگرى جهان ، دردهايشان را در زخم دل جهانيان ميتكانند . روز جهاني كارگر خجسته باد .

12 ارديبهشت ، فرهيخته ترين و شريفترين صنف ايران ، معلمان فرهيخته و شريف ميروند كه حقوق حقه خود را مطالبه كنند . ميروند كه آزادي بدون قيد شرط دبير كانون صنفي خود را بخواهند و آزادي بدون قيد و شرط فرزاد كمانگر و عبدالرضا قنبري را . معلميني كه زير حكم اعدام حكومت بي فرهنگترينها ، گرفتار و پاي در بندند .

و اما راه خرداد ، سرنوشت سازترين ماه تاريخ معاصر ، از اين دو روز ميگذرد .

جنبش سبز بايد با همراهي كامل با كارگران و معلمين ، راه را براي برنامه ريزي بر خردادي سبز هموار نمايد . خردادي كه دل حكومتيان خشك مغز ، از هم اكنون در هراس از آن است و خواب بر چشمش حرام شده است .