موسوى ديگر چه بايد بكند كه نكرده است . او مثل كوه ايستاده است ، نوبت ماست .

توسط sight

ديگر عذري پذيرفته نيست در دفتر تاريخ بر من و تو . نبود رهبري و نداشتن مديريت هوشمند ، ديگر معني ندارد . موسوي چون كوه ايستاده است . كروبي چون كوه ايستاده است . افق روشن است و حريف خفيف . اكنون نوبت من است كه برخيزم . نوبت توست كه با دشمن بستيزي . اكنون نوبت ماست كه فعل توانستن را به بهترين شكل ممكن ادا كنيم .

روز هاي كارگر و معلم در پيش است . نمايشگاه كتاب – تو بخوان قتلگاه مطبوعات – پيش روست . آنجا كه ميتوانيم حضور خود را به يكديگر و بيشماريمان را به حكومت و جهان نشان دهيم . و در پي آن خرداد سرنوشت ساز .

موسوي چه بايد ميكرد كه نكرده است . كروبي كجاي كار به قدر قدمي تعلل كرده است ؟ امروز ديگر نوبت ما است .

برنامه ريزي و حركت ، با من و تو است . آگاهي بخشي و تعميق خواسته ها بر دوش من و تو است . روزگاري حرفهاي راه دور آن آقا را بر نوارهاي كهنه تكثير ميكردند و بر كنج خانه و مسجد و معبر ميشنيدند . امروز ، راه بسيار است و ابزار گسترش آگاهي ، فراوان . پيام مهندس را بر موبايلها همراه داشته باشيم و روز كارگر به تكثير آن بپردازيم . هزار راه است براي انتقال اطلاعات و يارگيري بيشتر تا خرداد . خرداد سرنوشت ساز .

ديگر جاي درنگ نيست . ديگر جاي تفرقه نيست . ديگر توقع بيش از منطق را منطقي نيست . او ، آنچه بايد كرد ، امروز نوبت من است . نوبت توست . نوبت ما شدن ما است . همراه شو عزيز .

Advertisements

6 Responses to “موسوى ديگر چه بايد بكند كه نكرده است . او مثل كوه ايستاده است ، نوبت ماست .”

  1. khili chizhast ke marbote be hoghooghe shahrwandi wa edalate ejtemaie wa barname bray ayandy iran wa irani ke hanooz tozieh nadadan ieshaan !!

  2. bayad istad va ba komake in rahbaran kari kard vali be yad dashte bashid marge yek diktator payane diktatori nist va hame ghabele khata hastand va nabayad dobare eshtebah kard in 2 rahbarando ghabele ehteram vali hadafe ma teye in 100 sal az enghelabe mashroote ta be hal azadist va demorasi be omide residan

  3. ishoon faghat az dorane talaeie emame rahelesh va ghanoone asasie eslaaami defa karde va hadafesham hefze nezame eslamie hast va bas

  4. به نام صاحب مطلق شعور و آگاهي
    هموطنان عزيز و سربلند سال نو خورشيدي و نوروز پيروز کهن پارسيان بر شما مبارکباد. درود بر شهيدان راه آزادي و استقلال کشور. اميد به اينکه در سال جديد با افزودن بر آگاهي ها و با درک بيشتر مسووليتها براي اعتلاي نام کشور و همبستگي افزونتر و همچنين اهتمام بالاتر براي تحکيم مباني فرهنگي و اخلاقي و اجتماعي راه صبر و استقامت را تا پيروزي نهايي بر مظاهر اهريمن طي نماييم و نظامي را استوار کنيم که ديگر جنود ابليس را در آن راهي براي بي عدالتي، دروغ و مکر و فريب، غوغاسالاري و نفاق و سوء استفاده از باورهاي پاک مردم و خيانت در امانتهاي سپرده شده از مردم به آنان نباشد.
    يکي از هديه هاي بزرگ خداوند به انسان، پيدايش آگاهي و رشد درک و شعور است که بر اساس آن قضاوت صحيح نمايد و سپس در کردار او و در سرنوشت او اين آگاهي ها موثر واقع شود. سالي که بر ما ملت گذشت مملو از شناختها بود. شناخت حاکمان بر سرنوشت کشور، چه کساني که در وراي صحنه معرکه گرداني مي کنند و چه کساني که در جلوي صحنه ذهن و باور و اعتقادات و همه موجوديتهاي اين جامعه را عرصه تاخت و تاز خود قرار مي دهند. شناخت فرصت طلبان و نان به نرخ روزخوران و عافيت طلبان و کساني که به خاطر حفظ موقعيت لرزان خود هر نوع ذلت را بر خود مي پذيرند و علي رغم ضايع شدن و لگدمال شدن حيثيت آنان توسط غوغاسالاران فريبکار, باز هم خاک پاي آنان را مي بوسند تا چند صباحي ديگر به حيات ننگين خود در عرصه قدرت ادامه دهند. آگاهي يافتن به سي سال قشري گرايي و بي عدالتي و قساوت و درندگي و خونريزي حاکمان و قدرت¬مداران نظامي که دم از ارزشهاي ديني و اخلاقي مي زند اما بويي از انسانيت و اخلاق نبرده و وحشيانه در پشت پرده هاي هوچي گري و دروغ و فريب جان انسانهاي بي گناه و بي پناه را فله وار در شکنجه گاهها و ميدانهاي اعدام و در کوچه و بازار و خيابان مي ستاند و نيز شناخت کساني که نظام بدتر از سيستم استالينيستي و حاکمان کليسا را نظام ولايي و مبتني بر اسلام ناب محمدي مي خوانند. شناخت روحانيت و مرجعيت تقليد که در بين آنها به جز اندکي ناچيز حق¬مداري موضوعي قابل طرح نيست و غالبا يا جيره خوار رژيم و نظام شيطان صفت هستند و يا از ترس از دست دادن فرصتها و موقعيتها خاموشي را بر دفاع از انسانيت و حق ترجيح مي دهند. در سالهاي متمادي حکايتها و قصه هاي بسياري از مرجعيت شيعه در دفاع از حق مظلومين گفته شده بود اما آنچه که بويژه در طي نه ماه اخير از آنان ديده شد به وضوح و کاملا آشکار و بدون خدشه ثابت نمود که آنچه در مورد روحانيت و مرجعيت شيعه گفته شده بود جز قصه و حکايتي بيش نبود و اين همه داستان سرايي ها براي دگرگون جلوه دادن واقعيت هاي تاريخي و بهره برداري هاي نامشروع از باورهاي ساده مردم بوده است. دگر براي ما به عنوان مسلمان اميدي به اکثريت اين قشر نيست. اينان نان خور جامعه اسلامي بوده و در حوزه اخلاق و فرهنگ (با امتحان منفي داده شده) جايگاهي در بين اکثريت جامعه ندارند و در ايفاي نقش خود عاجز و ناتوانند.
    آگاهي يافتن به استقلال و رشد فکري بخش عظيمي از جامعه و اينکه عليرغم سيل بنيان کن دروغ و فريب حاکمان در رسانه هاي جمعي و مجامع مختلف و فراهم آوردن گسترده زمينه شستشوي مغزي انسانها و نسلهاي جامعه باز هم در حد بسيار بالايي استقلال فکري خود را حفظ نموده و در مقابل تخلفات آشکار و پنهان آنان ابراز وجود نموده و قد علم مي نمايند. اين قشر عظيم به خوبي مي فهمند که مسير انتخاب شده توسط حاکمان از ناکجاآباد سر در مي آورد و به قيمت از دست دادن حيثيت کشور و همه فرصتها و انهدام کامل همه ظرفيتها و يا حتي موجوديت کشور تمام مي شود. آنان به عينه مي بينند که اعتراض و انتقاد صلح جويانه آنان به طرق مختلف از جمله در راه پيمايي هاي باشکوه سکوت چگونه بيرحمانه سرکوب مي شود. حاکمان شرور بي فرهنگ غوغاسالار دروغگوي خونخوار و درنده رفتاري وحشيگرانه و جنايتکارانه با ملت خويش در سرزمين آبا و اجداديشان تحت نام اسلام ناب محمدي و حکومت ولايي مي نمايند که صهيونيستهاي اشغالگر بيگانه با مردم فلسطين در سرزمينهاي اشغالي نمي نمايند. کشتار بيرحمانه و زخمي و اسير کردن مردم بيگناه که براي نشان دادن اعتراض مسالمت آميز خويش به خيابانها آمده اند و زنداني نمودن و شکنجه کردن و اعتراف گيري هاي غير انساني و تجاوز به عنف در زندانها و اعدام بي گناهان براي ايجاد جو رعب و وحشت و خوف و هراس در جامعه براي خفه نمودن صداي حق طلبي, جز لاينفک کردار و استراتژي سي ساله رژيم حاکم بوده است که در طي ده ماه گذشته ظهور آن بسيار پررنگتر شده است. حاکمان ددمنش با فرض واهي آنکه توانسته اند با قوه قهريه بدتر از صهيونيستها، هيتلر و استالين اعتراضات مردم را مهار نمايند در عالم وهم و خيال خويش از پيروزي صحبت مي نمايند در حالي که رفتار وحشيگرانه آنان و دروغ پردازي هاي بيشرمانه آنان خود دليل آشکار و بدون خدشه بر حقانيت راه انتخاب شده توسط ملت است و عزم و اراده و تفکر و انديشه ملت را بيش از پيش بر بطالت اين نظام ساختگي استوار مي نمايد و اگرچه جنايتهاي بي رحمانه و سرکوبهاي گسترده و استالينيستي به ظاهر توانسته مردم را به خانه ها بفرستد و آنها را خاموش نمايد اما حاکمان متقلب و بي فرهنگ بايد بدانند که هيچگاه قادر نيستند فکر و ذهن اين مردم را با زور چماق و سرنيزه عوض نمايند و پوسيدگي دروني اين نظام با رفتارهاي ددمنشانه روز بروز گسترده تر خواهد شد تا روزي که پيکره به ظاهر هيبت انگيز اين نظام بر روي پايه هاي پوسيده به تلي از خاک تبديل شود و در گودال تاريخ براي هميشه مدفون گردد. اين سرنوشت مختوم همه نظامهاي اينچنيني در طول تاريخ بوده است و اين يکي نيز که از همه آنها وقيح تر و جنايتکارتر است استثنا در کارش نيست.
    شناخت انسانهايي والا و البته اندک در درون نظام که عليرغم فراهم بودن فرصتهاي بسيار براي آنان از جهت حفظ موقعيتهاي مختلف، دارايي و ثروت و قدرت, به همه آنها پشت نموده و با به خطر انداختن همه چيز خود و حتي جان خود و اطرافيانشان حق¬مداري را پيشه ساخته و به مقابله با ابليس و برادران (اخوان الشياطين) و سربازان (جنود) ابليس بر مي خيزند و يک تنه بدون دفاع و اتکا به کسي با درايت به مقابله با يزيد و يزيديان و عمروعاصهاي تاريخ حاضر که به مراتب شقي تر و مکارتر از اسلاف خود هستند برمي خيزند. جنبش سبز با وجود سبز آنان شکل مي گيرد و راه خود را طي ده ماه تجربه زور و جنايت و اغواگري دشمنان با قدرت و صلابت به پيش مي برد.
    شناخت کشورها و حکومتهاي به ظاهر دموکراتيک و توسعه يافته از نظر فرهنگي و انساني که همواره بر مدار منافع خود از هرگونه همدستي با حاکمان جاني و يا دست نشانده کشورهاي عقب نگه داشته شده خودداري نمي نمايند و همگام با اين حاکمان با سکوت خود و يا تاييد آنان و يا طرح مسائل انحرافي، حمايت از جنبشهاي آزادي بخش را عملا از دستور کار خود خارج مي نمايند. ما نبايد به اينها اميدي ببنديم بلکه بايد دستهاي قوي همت خويش را بر زانوي خويش نهاده و با حفظ استقلال کشور، ظالمان شيطان صفت را که در بسياري از حوزه ها در مسير دلخواه ابرقدرتها و جريانات حاکم بر دنيا عمل مي‌نمايند سرجاي خويش بنشانيم و از صحنه تاريخ آنان را محو کنيم.
    آيا نبايد اين همه شناخت را يکي از دستاوردهاي بزرگ سال گذشته بدانيم و خداوند را بر اين همه لطف عظيم شاکر باشيم. چرا که اگر اين شناخت نباشد، چگونه مي‌توان مسير انهدامي پيش‌رويمان را اصلاح نموده و آينده اميدواري و نجات را رقم بزنيم؟!
    بر اين اساس، به دنبال جامعه‌اي هستيم که در آن آزادي يکي از ارکان آن است و هر کس و هر گروه که در اين سرزمين زندگي مي‌نمايد، به شرط مخدوش ننمودن مرز آزادي ديگران بتواند آرمان‌ها و ايده‌هاي خود را مطرح نمايد و با منطق و استدلال علمي از آن دفاع نمايد تا ظرفيت انتخاب بهترين شيوه‌ها براي زندگي و تعالي کشور و جامعه و افراد فراهم شود. ما به دنبال جامعه‌اي هستيم که مطالعه و تحقيق و افزايش سطح آگاهي‌ها و بينش و قضاوت و عمل به احسن و گرايش به ارزش‌هاي انساني و آنچه که دستاورد تجربه گرانقدر بشري است، در آن محوريت دارد و پندار نيک، گفتار نيک و کردار نيک ثمره آن است. ما همه آحاد ملت را و حتي آنهايي که فريب جاعلان دجال را خورده‌اند و يا از روي فقر و بيکاري و نداري و مسکنت به مزدوري فريبکاران و خائنان به همه ارزش‌ها در آمده‌اند، از خود مي‌دانيم و به آنها اعلام مي‌کنيم که سرنوشت همه ما به هم گره خورده است و تا دير نشده و همه فرصت‌ها خاکستر نشده، به خود آيند و دست از تفکرات موهوم و ساختگي شعبده‌بازان و سوداگران قدرت و ثروت بردارند و خارج از فضاي فريبکاري ساختگي آنان به خود و زندگي و سرنوشت خويش بنگرند و روند پيشرونده عاقبت نکبت‌بار تحميلي بر کشور و نسل‌هاي آينده و تاريخ کشور را دريابند و براي جلوگيري از انهدام دين و باور و موجوديت کشور و آينده خويش چاره‌جويي کنند. وظيفه تک‌تک ماست که در اين مورد روشنگري نماييم و واقعيت‌هاي پنهان و آشکار را به هم گوشزد نماييم. کساني که خويش را حاميان جنبش سبز مي‌دانند بايد بدانند که خود بايد مدل و الگوي ارزش‌هاي واقعي انساني باشند و در تهذيب خويش و آراستگي خويش به رعايت تمام قواعد انساني و ارزش‌هاي اخلاقي بکوشند به گونه‌اي که ديگران به شأن و منزلت آنان غبطه بخورند و براي رسيدن به آن, جهاد خودسازي را پيشه کنند. سبزهاي سرفراز بايد از هرگونه عمل غيرمنطقي و خشونت‌بار حتي در فضاي وحشيگري حاکم, همان‌طور که تاکنون در غالب موارد عمل نموده اند, عمل نمايند و بدانند که رژيم طغيان‌گر که با فداکاري ملت و نثار جان و خون آنان و شهادت دهها هزار نفر روي کار آمد و در اريکه قدرت استقرار پيدا نمود، اينک راه جفاي با ملت را در پيش گرفته و براي لوث کردن هرگونه حرکت حق‌مدارانه خواهان کشاندن ملت به عرصه خشونت و روش‌ها و اعمال غيرمنطقي و غيرانساني است و حتي مزدوراني را براي صحنه‌سازي‌ها اجير نموده و در لابه‌لاي صفوف مردم رها ساخته است تا از کاهي کوهي بسازد و فرافکني و غوغاسالاري را (که شيوه جباران و ديکتاتوران و اسلاف جاني آنان است) با در دست داشتن رسانه‌هاي ملي (که با پول اين مردم اداره مي‌شود) بيش از پيش توسعه دهد و حرکت‌هاي مردمي را مخدوش نمايد. ما خواهان جامعه‌اي هستيم که در آن براي هميشه بت‌سازي و بت‌پرستي و قرار گرفتن کشور و سرنوشت آن در دست حاکم ثروت‌اندوز متقلب ديکتاتور خودرأي مغرور و متکبر ظالم با سوءاستفاده از ارزش‌ها و باورهاي ساده و خالص مردم, با تغييرات اساسي در نظام اداره کشور منسوخ شود و تجربه سي سال گذشته براي رسيدن به اين مهم کمک بزرگي است.
    امروزه حاکمان ديکتاتور فريب‌کار زراندوز با به‌هم‌ريختگي نظام اداره کشور و عدم تبعيت از قانون و تغيير و تفسير روزمره قانون, و دوختن لباس قانون مطابق اندام خويش و ايجاد ارعاب و تهديد, شرايطي را فراهم آورده‌اند که امکان هيچ نظارتي بر برنامه‌ها و عملکردهاي آنان وجود ندارد و از اين طريق قادر هستند هم‌کيسه‌هاي خويش و هم‌پالگي‌هاي خويش را در اين شرايط آب گل‌آلود پر کنند و هم حاتم‌بخشي‌هاي خويش را براي تحکيم پايه‌هاي نظام زر و زور و تزوير خويش بدون مانعي به انجام برسانند. کاناليزه کردن تمام فعاليت‌هاي صنعتي، کشاورزي، پولي و تجاري کشور به سمت رانت‌ها و دستجات نان‌خور و مزدور نظام و سپردن همه فعاليت‌هاي سرنوشت‌ساز کشور به دست نظاميان و عناصر امنيتي شاغل يا بازنشسته نظامي از سرداران سپاه پاسداران گرفته تا عناصر بانفوذ اطلاعاتي – امنيتي از اهداف استراتژيک نظام حاکم براي چيرگي و تسلط پايدار بر اين ملت و کشور است. اين گروه‌ها و افراد تحت آتمسفر خوف و هراس ايجاد شده و تهديدهاي گوناگون براي آگاهان جامعه و با شيوه هميشگي فريب و دروغ‌پردازي و ابداع جعليات در دين تحت عناوين دلپسند اسلام ناب محمدي و نظام ولايي و به نام امام عصر (عج) سطح فهم و شعور عمومي را در حد پايين نگه داشته و همان کساني که ديدن عکس امام در ماه را (پيش از پيروزي بهمن سال 57) به مردم تزريق مي‌کردند و مردم ساده‌لوح با اين تصور شعار ا… اکبر سر مي‌دادند، امروز ادعا مي‌نمايند که امام زمان جامعه را با الهامات و راهنمايي‌هاي خويش اداره مي‌کند (پيام نوروزي سال 89 رئيس جمهور تقلبي) و پاي حکم ولايت خامنه‌اي را امام زمان امضاء کرده است (جعليات امام جمعه تهران احمد خاتمي) و مزدوران حاضر در نماز جمعه و يا مردم ساده‌انگار با شنيدن آن نداي ا… اکبر سر مي‌دهند. بايد از اينان پرسيد که آيا آن جامعه سراپا عدالت و مدينه فاضله امام عصر (عج) همين جامعه فروپاشيده و سراپا گرفتار مصيبت است و هدايت‌هاي امام عصر (عج) آن را به اينجا رسانيده که اين يک تهمت بي‌شرمانه و رذيلانه است.
    در سايه رانت‌هاي سرداران مزدور دنياطلب, قريب به اتفاق فعاليت‌هاي تجاري، اقتصادي – صنعتي کشور يا متوقف شده و يا رو به اضمحلال است و اين کشور و همه پتانسيل‌هاي آن مانند گاوي گرديده که بدون علوفه و ضعيف در بين گله گرگ‌ها رها شده و هرکدام از سويي پنجه و دندان در اندام او فرو مي‌کنند تا لقمه‌اي از آن نصيبشان شود و در اين راه به يکديگر نيز ياري‌رساني مي‌کنند و نان قرض مي‌دهند تا چرخه سوءاستفاده و تجاوز به هستي يک ملت از دست آنان خارج نشود.
    اينان جو ارعاب و تهديد در جامعه را به حدي رسانده‌اند که کسي را ياراي اظهارنظر و ابراز انتقاد به هيچ‌يک از رده‌هاي نظام نيست و کساني را که در اين کشور زندگي مي‌کنند وادار به زندگي منافقانه نموده‌اند. والا امکان داشتن شغل و ايجاد يا حفظ آب باريکه‌اي براي زندگي براي کسي وجود ندارد مگر آن که توجيه‌گر يا ثناگوي آنان باشد و چنانچه بارها و مکرر اندر مکرر گفته‌اند، کسي که معتقد به نظام ولايي و ولايت فقيه نيست، از ما نيست و جايي در کشور ندارد و بايد دم خويش را روي کولش بگذارد و به هر جايي در دنيا که مي‌خواهد برود. نان به نرخ روز خوردن و زندگي کردن به شيوه‌اي که متفاوت با دل و درون انسان است چيزي نيست که کسي بتواند در اين کشور منکر آن باشد و رژيمي که خود زندگي منافقانه را تحميل نموده است، ديگران را منافق مي‌خواند. در آيات الهي هست که «وقتي به منافقان گفته مي‌شود در زمين تباهي نکنيد مي‌گويند ما مصلح هستيم اما ايشان تبهکارند و خود نمي‌دانند».
    بر اين اساس متاسفانه روابط اجتماعي اکثريت مردم مبتني بر فريب‌کاري گرديده و ديوار اعتماد در همه زمينه‌ها شکسته شده و نه مردم به دولت و نه دولت به مردم و نه مردم به مردم در مراودات و معاملات و مسايل خصوصي و عمومي اعتمادي ندارند. براساس وهم‌گرايي‌ها و خرافات و باورهاي غلط و نيز در پناه سوءاستفاده‌هاي گوناگون, سياست داخلی و روابط خارجي اين کشور با دنيا تنظيم مي‌شود. امروز سران نظام در همان شيپور و سوراخي مي‌دمند که آمريکا و اسرائيل و انگليس مي‌دمد. اينها چيزي را ادعا مي‌کنند و آنان آن را بزرگ‌نمايي کرده و تحويل دنيا مي‌دهند و بدين خاطر دنيا عليه اين کشور بسيج گرديده و کار به جايي رسيده که بسياري از کشورها به ويژه کشورهاي اروپايي از خوف و هراس ايجاد شده از تهديدات تروريسم پا را حتي از آمريکا فراتر گذاشته و تدبير اضمحلال ايران و تجزيه آن را در سر مي‌پرورانند و براي اين کار نقشه‌هاي گسترده‌اي را تدبير نموده و قصد به اجرا گذاشتن دارند. چرا بايد ملت، به حضور رهبران ماجراجو در صحنه قدرت اين کشور رضايت بدهد و راه را براي زندگي خويش و آينده خود چنان ناهموار نمايد و پل‌هاي پشت سر را چنان بشکند که يا راه برگشت نداشته باشد و نابودي سرنوشت در انتظارش باشد يا اگر بخواهد برگشت نمايد، براي هر قدم برگشت به عقب مجبور به دادن امتيازهاي جانسوز و خانمان‌سوزي باشد و آيا نبايد به مزدور بودن بعضي از عناصر ذي‌نفوذ نظام در دست سه سيستم جاسوسي عظيم دنيا يعني سرويس جاسوسي انگلستان، سرويس جاسوسي آمريکا (سيا) و سرويس جاسوسي اسرائيل (موساد) شک نمود؟
    بعد از شصت و پنج سال از پايان جنگ جهاني دوم هنوز آلمان و ژاپن در اشغال قواي متفقين مي‌باشند و اين کشورها اجازه ندارند براي دفاع از خود ارتش داشته باشند و در بسياري اززمينه‌هاي علمي – تکنولوژيکي و صنعتي و پزشکي علي‌رغم داشتن قابليت‌هاي فراوان نمي‌توانند دخالت نمايند. صنعت هواپيماسازي، موشک‌سازي، صنايع بيولوژيک و …. بسياري از موارد ديگر از دستور زندگي آنان به صورت تحميلي خارج است و علي‌رغم دادن باج‌هاي 65 ساله هنوز استقلال خويش را باز نيافته‌اند. چنان‌که بعد از تجربه دو جنگ جهاني, آلمان و ژاپن بعد از 65 سال کماکان خطر بالقوه شناخته مي‌شوند. پس چرا بدون داشتن حاصلی خود را بی حساب تروريست يا حامي تروريست معرفي کنيم تا چنين نکبت‌هايي يا بيشتر از آنها را به ما تحميل نمايند. و اين چه توطئه‌اي و توسط چه کساني عليه يک ملت و تاريخ اوست؟ تاريخ به ما ثابت کرده است که زماني که ديکتاتورها به طبل جنگ با ملت خويش مي‌کوبند در واقع موتوري را روشن کرده‌اند که خود هيچ‌گاه قادر به خاموش کردن آن نبوده‌اند و اين موتور زماني خاموش شده است که ديکتاتور از اريکه قدرت به زير کشيده شده است. اما در مورد کشور ما بايد موضوع قدري متفاوت باشد و آن به زير کشيدن نظام ديکتاتور پرور در ذهن و در عمل است. چرا که حتي در صورت سقوط ديکتاتور تا زماني که نظام بت‌سازي و بت‌پرستي به قوه خويش باقي مي‌باشد ديري نخواهد پاييد که ديکتاتور ديگري سرنوشت کشور را به تباهي خواهد برد و فرصت‌هاي تاريخي و طلايي اين ملت را به باد فنا خواهد داد. ما نياز به تغييرات اساسي در دانش و رفتار و کردار خويش و اصلاح اخلاق و فرهنگ خويش و اصلاح اساسي در قوانين خويش داريم تا شاهد ادامه اين نابساماني‌ها و شکل‌گيري نابساماني‌هاي ديگري در تاريخ آينده‌مان نباشيم.

    اشکان ساسانی
    25/01/1389

Trackbacks

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: