Archive for مه, 2010

مه 31, 2010

همراه ميشويم . امام حسين تا آزادي 22 خرداد 89

توسط sight

با افتخار ، ضمن پوزش از تعجيل در آدرس دهي ، همراه ميشويم با مسير اعلامي از سوي مهندس موسوي و مهدي كروبي .

مه 31, 2010

پيامى به ديكتاتور : سكوتم را مكن باور

توسط sight

چه ظفرمندانه تدارك ميبيند مراسم 14 خرداد را ديكتاتور . كسي ميگفت كوروش بخواب كه ما بيداريم . كوتوله اي هم قرار است در جمعه آينده بگويد بر مزار سلفش كه بخوابد كه پايه هاي ظلم را به خوبي حفظ كرده است تا كنون و كشتي نظامش را از تند باد حوادث به سلامتي عبور داده است . ديكتاتور بداند كه آن شاهي كه به كوروش فخر ميفروخت ، آنكه به باورش به صد مهره نميباخت ، تاج را از سرش تو ميدون ، لشگر پياده انداخت .

ديكتاتور كوته بين امروز هم بداند كه اين مزدوران و پايبوسان درگاه حضرتي ، به بادي بندند و به شبي پايبند . چون فواحشند كه در آغوشت به تصدق ميروند اما تو نميداني كه ساعتي بعد ، عرياني كدام بدن را نوازش ميكنند و فدايي مينامند خود را .

ديكتاتور خشك مغز بداند كه سكوت اين ملت ، آتش است در زير خاكستر . از كجا ميداند ديكتاتور كه شايد همين 22 خرداد ، زبانه اي بركشد و دودمان ظلم را بسوزاند ؟

آري براي ماندن بساط خشك مغزي و كوته بيني و ظلم ، تاريخ نشاني ندارد اما براي برچيدن آن به دست دلير مردمان آزاد انديش ، پر است يادگار و دفتر و ديوان . رفتني هستي اي ديكتاتور . سختي رفتنت اما به دوام ماندنت بر ميگردد . هر چه بيشتر اين سكوت را باور كني ، به وقت شعله ، سختتر خواهي سوخت . سكوتم را مكن باور .

مه 30, 2010

آهاي ملت ! مبادا خودتان هم حركتى بكنيد . اين جنبش رهبر دارد .

توسط sight

با پاي برهنه ميرويم اما خلق ، گويند به كفش خود دارد ريگي /

نه بر مديريت مهندس موسوي بر جنبش سبز شكي دارم و نه شجاعت و خط شكني آقاي كروبي را منكرم . بارها و بارها هم در تاكيد بر  اين دوحقيقت هر آنچه در توان داشته ام در طبق اخلاص گذارده ام . اما با سياست » كسي ميايد ، كسي خواهد آمد » هم به شدت مخالفم . اينكه همه چيز را از مديران انتظار داشتن و همه بارها را بر گرده آنان نهادن ، همان سياستي است كه به آن سياست  » وزير كش » ميگويند . يعني از آبدارچي بگير تا معاون وزير ، همه و همه از خود سلب مسئوليت ميكنند و همه چيز را به امضاء نفر بالايي موكول ميكنند تا برسد به خود وزير . پس همه در حاشيه امن قرار ميگيرند و در سايه سلامت و وزير ميشود هوچي گر و شانتاژ كن و هر مسئوليتي هم بر دوش اوست .

در خصوص اعلام مسير راهپيمايي 22 خرداد ، بحثي را به راه انداختم در فضاي مجازي و مورد لطف عده اي قرار گرفت و البته مورد هجوم و مخالفت عده اي ديگر . آنان كه مخالفت ميكنند بر اين اعلام زود هنگام ، غالبا از دوستان دور انديش و دانايي هستند كه دلايلي درست هم مياورند مبني بر اينكه اعلام زود هنگام ، آنهم از سوي يك وبلاگ نويس ناشناس ، ميتواند به تشتت آرا ، آمادگي نيروي سركوب و بالابردن كاذب سطح انتظارات منجر شود . به اين ديدگاه با وجود مخالفتم احترام ميگذارم و آماده بحث هستم . عده اي هم هوچي گر وجود دارند كه فقط اهداف شخصي را دنبال ميكنند . ميگويند خطر دارد و با جان مردم بازي ميشود . يادشان رفته است كه سيزده به در فراخوان ميدادند براي تجمع اوين و يا چهارشنبه سوري براي تصرف خيابانهاي اصلي و راهپيمايي ميليوني . با اين عده اساسا كاري ندارم كه به نرخ روز ميخورند نانشان را و بحثشان كاملا شخصي است .

اما به راستي چه بايد كرد ؟ آيا بايد همه سكوت كنيم كه مديران جنبش حرف بزنند ؟ اگر چنين بود كه خود آنان بارها به خلاقيتهاي فردي عطف نميدادند . بارها نميگفتند يك پيشنهاد ساده در يك وبلاگ ميتواند مسير جنبش را هدايت كند . فارغ از سخن سنجيده آنان ، آيا به راستي سياست وزير كش ، سياست درستي است ؟

در نهايت اينكه ، هيچ اصراري بر مسيري خاص ندارم در تجمع 22 خرداد اما به شدت نگرانم از خلا در فضا ، سكوت مديران و بهره گيري رندان از اين سكوت و خلق تروايي ديگر كه تو خود داني حاصل آنرا .

مه 29, 2010

مهندس موسوي : طاقت یک وبلاگ معمولی آزاد را هم ندارند ، پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار آنها مسئله آگاهی است.

توسط sight

به نقل از سايت كلمه :

جبهه ها را نشان حقانیت راه خود می دانستیم

نمی توانیم جواب نسل جوان را بدهیم چون بیراهه رفتیم

مدیر اجرایی کشور در دوران ۸ سال دفاع مقدس گفت: همیشه نظام های مختلف یکسری شاخص ها را برای بیان موفقیت خود ارائه می دهند. مثل تولید ناخالص ملی، تولیدثروت و یا در ابعاد غیر مادی مانند تحصیلات، شاخص کرامت انسانی و… که کم و زیاد آن معنا دار است و درجای خود قابل بحث. ابتدای جنگ خیل عظیم انسان های نورانی و ایثارگر که انقلاب برای ما به ارمغان آورده بود شاخص و نشانه ای بر حقانیت نظام ما بود. جبهه ها را همیشه نشان حقانیت راه خود می دانستیم و نیز علامتی از اینکه نظام در راستای آرمان هایش موفق بوده است. اما متاسفانه کم کم انحراف پیدا شد و در این سال های اخیر نیز مشکلات بسیاراساسی پیدا کرده ایم به گونه ای که امروز نمی توانیم جواب نسل جوان را بدهیم و حتی هنگامی که برایشان توضیح دهیم که اول انقلاب چه اهدافی مطرح بود و بعد از انقلاب چه تغییراتی در کشور رخ داد باز هم نمی توانیم قانعشان کنیم. دلیل آن هم چیزی نیست جز بیراهه رفتن ما.

اتفاق های حیرت آور نمایشگاه کتاب امسال را مقایسه کنید با…

موسوی در تشریح فضای قبل از انقلاب در مقایسه با بعد از آن با ذکر مثالی گفت: پیش از انقلاب آزادی نبود. عناوین کتاب های چاپی و کتاب های اساسی بسیار کم بود و به صورت زیرزمینی دست به دست می چرخید. اما پس از انقلاب نمایشگاه کتاب برپا شد تا نشان داده شوداین نظام، معتقد به برخورداندیشه هاست و به واقع یک انقلاب فرهنگی شکل گرفته است. اما در همین یک مورد آنچه می خواستیم را مقایسه کنید با اتفاقات حیرت آور نمایشگاه کتاب امسال که حتی برخی از رساله ها و کتاب های مراجع را جمع کردند. غرفه کتابهای شهید بهشتی که خود از پایه گزاران نظام هست را حذف کردند و محدودیت مثل همیشه دامن ادبیات و کتاب های علوم انسانی را گرفت و اینها تنها علامت هایی کوچک در دوری از آرمانهای انقلاب است.

نظام در حال حرکت به سمت تک صدایی است

تک صدایی منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود

تک صدایی مهم ترین عامل بازدارنده توسعه است

موسوی باهشدار نسبت به تداوم این روند خاطرنشان کرد: نظام در حال حرکت به سمت تک صدایی است به طوری که هیچ اندیشه دیگری را تحمل نمی کند. تک صدایی خود منجر به استبداد و دیکتاتوری می شود و هیچ کس نیست که نداند اضافه بر استبداد و دیکتاتوری تک صدایی مهم ترین عامل بازدارنده توسعه است.

سیاست هایی که شفافیت و گردش آزاد اطلاعات را هدف گرفته است

میرحسین موسوی تاکید کرد: آنچه اکنون می بینیم سیاست هایی است که شفافیت و گردش آزاد اطلاعات را هدف گرفته است و تعجب آور نیست که در کشور ما مساله فساد و دروغ و خود رایی درحال گسترش است، چرا که اگر اندیشه آزاد نباشد در فضای تک صدایی این مسایل طبیعی است.

جنبش سبز برای آزادی و عدالت است

زمانی آرزو داشتیم جشن بستن زندان اوین را بگیریم اما…

مهندس موسوی در بخش دیگری از سخنان خود به بیان نسبت جنبش سبز و آرمانهای انقلاب پرداخت و گفت: جنبش سبز برای آزادی و عدالت است. عدالت برای مردمی که انقلاب کردند و کشور با همه تنوع قومیت ها، فرهنگ هاو زبان های مختلف مال آنهاست و عدالت در وجوه اجتماعی،سیاسی و اقتصادی جزئی از حقوق آنهاست. و نیز آزادی که از آرمانهای ما بود و اگر نباشد حقوق مردم پایمال می شود. زمانی آرزوی ما بود که زندانها خالی باشد وجشن بستن زندان اوین را بگیریم، اما حالا آنجا ساختمان سازی می کنیم که حجره های بیشتری داشته باشیم برای حبس بیشتر و هم این نشانی دیگر از انحراف و کج روی ماست که به نتیجه هم نخواهد رسید.

نمی خواستیم حکومتی خالی از محتوا داشته باشیم

آیا از چنین نظامی در جهان می توان دفاع کرد؟

موسوی خاطرنشان کرد: ما که نمی خواستیم فقط حکومت تشکیل بدهیم و به نام اسلام چارچوبی تعریف کنیم ولی از محتوا خالی باشد و از آرمان ها و آرزوهایی که برآمده از مکتب و اعتقادات ما بود هیچ نشانی نداشته باشد.اگر قرار باشد که نظام باقی بماند ولی با پر کردن زندان ها یا با زدن و گرفتن دانشجویان و کارگران مسلمان،هنرمندان و سینماگران و روزنامه نگارن آیا می توان از چنین نظامی در جهان دفاع کرد؟

جنبشی بر آمده از نیاز های واقعی یک ملت

جنبش سبز جنبشی چهار فصل است

وی طلب آزادی و عدالت را در چنین فضایی یک مطالبه جدی عنوان کرد و گفت: جنبش سبز یک جریان ادامه دار است که نه با بستن و گرفتن و تهدید و زندانی کردن و نه با کشتن متوقف نخواهد شد چرا که مطالبات برآمده از نیازهای واقعی و انسانی ملت ما را دارد. این جنبش یک جنبش چهار فصل است. تجدید حیات می کند، در شکل های مختلف ظاهر می شود. اینطور نیست که برای یک مقطع کوچک باشد و یا ارتباطی به شخص خاص داشته باشد بلکه برآمده از نیازهای ملت ما و در موازات مبارزات طولانی ملت برای نیل به آزادی و عدالت است.

اهداف جنبش سبز ساده و روشن است

انتظار نداریم جوانمردانه عمل کنند؛ از صدا وسیمایش گرفته تا…

موسوی شعار ها و اهداف جنبش سبز را ساده و روشن دانست و گفت: زمانی که می گوییم قانون اساسی مسئله روشن است، وقتی می گوییم دروغ و فساد نباشد و عدالت باشد مسئله روشن است. به طور قطع گسترش آگاهی بزرگترین ابزار جنبش است. ما با کسی نمی خواهیم دعوا کنیم. تنها از حقوق خود دفاع می کنیم و ابزارمان همان آگاهی رسانی به مردم است و جلوی کسی را هم سد نمی کنیم. آنها می توانند تبلیغ کنند که ما درست نمی گوییم. ما انتظار نداریم که آنها جوانمردانه عمل کنند، از صدا و سیمایشان گرفته تا باقی رسانه هایشان.

«دروغ ممنوع» مطالبه جدی همه مردم بود

موسوی با یاد آوری شعار «دروغ ممنوع» در شب انتخابات گفت : در هنگامه انتخابات یکی از مهمترین و با نفوذترین پوستر هایی که چاپ شد، پوستر «دروغ ممنوع» بود. بنده اولین بار آن را در تهران دیدم و به فاصله ۲۴ ساعت در یک منطقه دوردست کشور مشاهده کردم چرا که شعار ملموس و مطالبه جدی همه مردم بود.

طاقت  یک وبلاگ معمولی را آزاد را هم ندارند

چشم اسفندیار آنها مسئله آگاهی است

میرحسین موسوی این بار هم از آگاهی و ضرورت آگاهی بخشی گفت و تاکید کرد: اینکه آنها طاقت ندارند یک وبلاگ معمولی را آزاد ببینند و امروز هیچ رسانه ای حتی در سطح مجازی نیست که در اختیار ما باشد و از فیلترینگ در امان مانده باشد همه نشانگر این است که پاشنه آشیل یا چشم اسفندیار آنها مسئله آگاهی است. بنابراین هرکس در هرجا احساس مسئولیت می کندباید در حد خود در گسترش آگاهی های سیاسی، اجتماعی تلاش کند حتی با گفتن یک نکته در جمع کوچک.

کانون های گسترش آگاهی ها کجاست؟

میرحسین موسوی کانون های گسترش آگاهی را برشمرد: از محیط خانواده گرفته تا جمع دوستان و اقوام، و در میان اقشار و استان های مختلف اگاهی را گسترش دهیم. جنبش سبز هدف پیچیده ای ندارد؛ ما فساد و دروغ را نمی خواهیم، می خواهیم مردم احترام داشته باشند، قوه قضاییه درستی داشته باشیم که ظلم نکند. اینگونه نباشد که از کسی اعتراف بگیرند و بر اساس آن وی را اعدام کنند یا او را بزنند و یا زندانی را آزاد کنند و بعد از دو سه هفته با او تماس بگیرند و بگویند مصاحبه کن یا به زندان برگرد! کافیست همین مسائل را برای مردم شرح دهیم.

کسانیکه زندان های وسیع را ایجاد کردند چقدر با واقعیت بیگانه اند

موسوی دغدغه های خود  درباره بی تدبیری درامور را اینگونه بیان کرد: همیشه می گویم کسانی که این زندان های وسیع را ایجاد کرده اند چقدر با واقعیت بیگانه اند. ما چقدر فرصت داشتیم در ماه رمضان و عیدهای مذهبی و ملّی اعلام کنیم که جدای از گذشته ها  آزادانه به اصول بازگردیم. این خود به خود مردم را خوشبین می کرد. اکنون نیز اگر بگویند انتخابات آزاد و رقابتی برگزار خواهیم کردو تقلبی در کار نخواهد بود خواهید دید که مردم قطعا نفس راحتی می کشند.

کهریزک مسئله ملی است؛جلوی چشم مردم ماجرا را بگوئید تا تکرار نشود

وی تصریح کرد: نظامی که نتواند با حمله به خوابگاه دانشجویی به عنوان یک مورد برخورد شجاعانه کند و برای مردم شرح دهد که واقعا در این بین چه اتفاقی افتاده است و با آنهایی که تقلب کرده اند نتواند برخورد کند نظامی ضعیف است. قدرت نظام در این است که این مسائل را شرح دهد یا در مورد کهریزک که می گویند ۳ نفر را محکوم کرده اند. کهریزک یک مسئله ملی است و به همین دلیل باید تمام بحث هایی که در خصوص کهریزک می شود جلوی چشم مردم گفته شود تا تکرار نشود و بعدا مردم هم قانع شوند که عدالت اجرا شده است. همین نتیجه مبهمی که اعلام کردند و ۳ نفر را به قصاص محکوم کردند بگویند این سه نفر چه کسانی هستند و چه ارتباطی با افرادی دارند که اسامی شان در مجلس برده شد، مجلسی که تازه ما می دانیم چقدر گزارش هایش محدود است.

آرزو می کنیم کج راهه به راه مستقیم تبدیل شود

موسوی گفت: همه آرزو می کنیم این کج راهه تبدیل به راه مستقیم شود. توسط هر شخصی که باشد در هر موقعی که باشد مردم راضی خواهند بود. مردم مبارزه کرده اند .خون دل خورده اند تا به عدالت و ازادی برسند تا استبداد و خودرایی نباشد. تا مناصب و منزلت ها در حال گردش باشد تا هرکس در هرجا وظایفی دارد در مقابل مردم پاسخگو باشد.

آیا دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟

میر حسین موسوی خطاب به زندانیان پیش از انقلاب افزود:این بگیر و ببند ها مسئله را حل نمی کند مگر با به زندان انداختند شما رژیم سقوط نکرد؟ رژیم سقوط کرد و من اثرات این دستگیری ها را به خاطر دارم ولی پرسش این است که آیا این دستگیری ها توانست رژیم شاهنشاهی را حفظ کند؟ وضعیت رسانه ای و گردش آزاد اخبار و اطلاعات در جهان، نسبت به دوره ای که شما در زندان بوده اید بسیار متفاوت است. اول صبح با رجوع به چند سایت می توان تمامی اخبار را دریافت کرد. قبلا اطلاعیه ها با چه دردسری این دست و آن دست می شد و بعضا چه خساراتی هم داشت و تنها به دست عده معدودی می رسید. ماهواره ها و فضای بین المللی و ارتباطات هم به همین ترتیب موثراند.

به گفته نخست وزیر زمان دفاع مقدس،در چنین فضایی رفتن به سمت الگوها و چهارچوب هایی که عقلا عدم کارآمدی آنها روشن بوده جای تعجب و تأسف دارد.

کشور با آزادی و عدالت اداره می شود نه با زندان اوین

موسوی تصریح کرد: برخی گمان می کنند با ایجاد فضای رعب و وحشت می توان امور را اداره کرد در حالی که کشور با آزادی و عدالت اداره می شود نه با زندان اوین.

مه 28, 2010

احمدى ، احمدى ، راي ما كوفتت بشه

توسط sight

در 22 خرداد امسال ديگر شعار » راي من كجاست » ، شعار محوري ما نخواهد بود . جنبش قد كشيده است و سطح مطالبات بالا رفته . امروز ديگر خواسته هايي زير ساختي تر و بنيادي تر است كه ما را به خيابان مياورد .

22 خرداد گذشته ، به گراني رايي را فروختيم و بابتش چك و سفته  ستانديم و خريدار نه تنها به پرداخت وجه رايمان بهايي نداد كه حتي كل معامله را منكر شد . به راحتي همه چيز را مال خود كرد و بساط را برچيد و يكسال است كه راي ما را دزديده و داره با اون پز ميده .

از آنروز ، كتاب تاريخ ورق ديگري خورد . ورقي خورد كه عكس چشمان باز ندا در آن بد جور توي ذوقمان ميزند . صدها و شايد هزاران كشته و اسير و مجروح داده ايم و صدها و شايد هزاران تحديد و تهديد شده ايم و به هر مناسبتي كه يافتيم فريادي زديم كه جمله به آخر نرسيده ، صداي تيري آمد و درد باتومي و سردي دستبندي . تا آمديم بگوييم كه راي من كجاست ، آسمان رعد و برقي زد و باراني گرفت و اين انبار باروت ، نمي برداشت و باز تا فرصت بعدي ، سكوتي سنگين و فضايي غمگين .

اما شعوري عميق در بينمان رشد نمود در فضايي كه بنا گذاشتيم كه سبزش نگاه داريم . تصميم گرفتيم كه استراتژي مبارزاتمان را به رنگ سبز در آوريم و خشونت را نفي كنيم . در اين بستر ، شعور و خرد جمعي ، شعارهايي ديگر ساخت كه هر كدامش ميتواند مانيفست يك جنبش باشد . در سياست خارجي ،تنها  هم پيمانان حكومت اسلامي را لعن كرديم و كلام دشـــــــــــــــــــــــــــــــمن را كه سالها بر همه جهان آزاد گذارده بودند تغيير داديم . در سياست داخلي به دو وا‍ژه كليدي رسيديم : آزادي و عدالت و در خيابان فرياد بر آورديم : » آزادي ، عدالت ، اين است شعار ملت » .

درعرصه  اقتصاد شعار ساختيم ، در عرصه فرهنگ شعر سروديم ، حقوق بشر را به كمك خواستيم و هر روز شعار هايمان پوست انداخت و قد كشيد .

اما يك شعار همواره حفظ شد . شعاري محوري كه اينبار هم آنرا فرياد خواهيم نمود . شعاري كه نفي استبداد است . شعاري كه نفي حكومت ديني است و شعاري كه حرف اول و كف مطالبات امروز ماست :

مــــــــــــــــــرگ بــــــــــــــــــــــــــــــــــر اصــــــــــــــــــــــل ولايــــــــــــــــــــــــــــــــــت فقيــــــــــــــــــــــــــــــــــه .

مه 27, 2010

تا حماسه 22 خرداد ، هر لحظه احتمال قطع كامل اينترنت ميرود . شبكه هاي اجتماعي را تقويت كنيم .

توسط sight

حتما شما حداقل سه نفر آدم مطمئن در بين دوستان و اقوام داريد . با آنها قرار بگذاريد و به عنوان زير مجموعه اطلاع رساني خود برگزينيد . به آنها هم توصيه كنيد كه هر يك ، سه نفر را تحت پوشش آورند و بدين صورت شبكه گسترده اي از افراد را به هم وصل نماييد .

بند ناف  اينترنت در دست حكومت است و سريعترين راه اطلاع رساني هم از طريق همين شبكه جهاني ميباشد . در مواقع بحراني و احساس خطر ، حكومت براي يك شب بيشتر ماندن دست به هر كاري ميزند و ساده ترين راه آنهم بستن مبادي اينترنت است . با وجود شبكه هاي اجتماعي خارج از نت ، ارتباط ما ميتواند برقرار بماند و اين شبكه ها به راحتي در مقاطعي با هم همپوشاني پيدا ميكنند و كافي است خبري نيازمند انتقال باشد . به سرعت و با قابليت بالا در عمق جامعه نفوذ خواهد نمود .

براي امنيت بيشتر ، نيازي نيست هيچ گروه سه نفره ، از هويت و نحوه ارتباط گروههاي سه نفره ديگر مطلع باشند . هر گروه ، تنها با سرگروه خود در ارتباط است و به محض دريافت خبر ، آنرا به زير مجموعه هاي خود منتقل مينمايد .

از همين لحظه شروع كنيد . فردا شايد خيلي دير باشد .

مه 27, 2010

شش روز پيش آزاد شدم . 22 تا 25 خرداد به جاى ياران دربندم درخيابان ميمانم ، بچه ها هنوز آنجايند .

توسط sight

ظهر عاشورا بازداشت شده است . زير پل كالج چيزي از پشت به گردنش خورده  و در ون نيروي سركوب به هوش آمده است . از آنجا به مكاني ناشناس برده شده و پس از سه روز كتك خوردن و بدون هيچ غذايي ، به اتفاق حدود 30 نفر ديگر به اوين منتقل شده . 139 روز بعد ، در غروبي دلگير در آهني اوين باز شده است و بدون حتي يك ريال پول ، وارد اتوبان يادگار امام شده . آزادي به قيد وثيقه اي كه دايي اش توانسته از همكاري بگيرد . زمان آزادي را به خانواده اطلاع نداده اند و او با سوختگي روي پا كه حالا چرك هم كرده است ، با دمپايي زندان و شلواري  به شدت پاره و كثيف به شهر خشمگين آمده و هيچ ماشيني سوارش نكرده . لنگان و گريان به راه افتاده و . . .

پرسيدم در اين مدت چه برخوردي با شما داشتند ؟ چشمش را در چشمم دوخت و دقيقه اي – تو بخوان سالي – در چشمانم خيره شد . سنگين صحبت ميكند . گويا دكتر خبر از ضربات سختي بر سرش داده است كه شايد تا سالها مجبور باشد عوارض آنرا با خود بكشد . دقيقه اي در سكوت به من خيره شد و پيش از آنكه بغضش بتركد گفت : بچه ها هنوز در بندند .

در تمام مدت صحبتمان هر بار كه از او سوال كردم چه برخوردي با شما داشتند ، در چشمانم خيره ميشد . سكوتش او را تا دور دست ها ميبرد و پس از مدتي باز ميگفت : بچه ها هنوز در بندند .

گويا در طول بازداشتش ، يكبار هم به او خبر سكته دروغين  مادرش را داده اند . گفته اند در حال مرگ است و مرتب تو را ميخواند . از او خواسته اند بنويسد كه به تحريك مجاهدين خلق به خيابان آمده است و چند اسم هم به او داده اند . گفته اند اگر بنويسي همين الان آزادت ميكنيم تا به ملاقات مادرت بروي . آنقدر ننوشته كه خبر  مرگ مادر را به او داده اند . از شدت ناراحتي مويرگي در چشمش پاره شده و هنوز يك چشمش كامل نميبيند . گويا عملي سخت در انتظارش است . بعد از آزادي كه فهميده است همه خبر دروغ بوده . . .

از او پرسيدم و بسيار پرسيدم اما آنچه ديگرگون كرد مرا ، شرح سختي هاي زندان نبود . شرح شكنجه هاي روحي و جسمي او و سايرين آنقدر منقلبم نكرد كه جملات پر اميدش مرا برآشفت .

از روحيه بالاي همبنديان ميگفت . از اينكه آنها را ميزده اند ، خرد و خمير و نالان به اتاق مي انداخته اند و آنجا ، كانوني از مهر و عشق دوستي را بين يكديگر به اشتراك ميگذارده اند . ميگفت هيچ كدام را نميشناختم روز اول اما امروز همه آنها را  برادران تني خود ميدانم . با هم گپ ميزديم . ساعتها رخوت زندان را با هم و به اميد ميگذرانديم . از وقتي كه ديگر حصارهاي امنيتي سست شد ، پس از حدود 20 روز اول ، ديگر محيط زندان آن ترس و بيم اول را نداشت . ديگر به بازجويان با ديده حقارت نگاه ميكرديم . آنها را زبونتر از سوسكهايي ميديدم كه گاهي شبها از  زير در به اتاق  مي سريدند . ترس مال همان چند روز اول بود . بعد از آن كنك كه ميخورديم ، سوژه خنده بعدش ميشد در خفاي خودمان . همه چيز سريع به خاطره تبديل ميشد و مسخره .

ميگفت زندانيان عمومي را هم در بعضي ساعات هواخوري ميديدم و اخبار بيرون ، روحمان را جلا ميداد . همه ايستاده اند . همه ايستاده اند . همه ايستاده اند . موسوي و كروبي و سايرين هم ايستاده اند و مقاوم . همين اخبار ، باورمان را تقويت ميكرد . برخي از زندان بانان هم همدردي ميكردند و محبت . مشخص بود كه خون است دلشان از وضع ما . به چشم خودش گريه هق و هق يكي از كارمندان زندانباني اوين را ديده بود .

پرسيدم چه ميخواهي بكني ؟ نميخواهي سفري بروي تا آب و هوايي عوض كني ؟ نميخواهي قدري دور شوي از اين جريانات ؟ و دوست داشتم به حرفم گوش كند كه خانواده اش مرا مسئول اندختن اين زنگوله برگردنش كرده بودند .

سرش را بالا آورد . در چشمانم خيره شد . اما اينبار نه سكوت كرد و نه در گلو بغضي داشت .

كجا بروم ؟ بچه ها هنوز آنجا هستند . بايد به خيابان برويم در اين ماه . بايد خيابانها را مال خود كنيم . بچه ها هنوز آنجا هستند . سفر بروم ؟ استراحت كنم ؟ نه ، 22 خرداد بايد به خيابان برويم . همه مان . بايد بمانيم . بايد كف خيابان بنشينيم تا به خواسته برسيم . بايد مقاومت كنيم . بچه ها هنوز آنجا هستند . بايد به جاي آنها هم برويم . بايد . . .

ديگر نميترسد او . از هيچ چيز نميترسد . ديگر باور دارد كه هيچ چيز آنقدر سخت نيست كه ارزش سكوت را داشته باشد . وقتي از حقير بودن بازجوهايش صحبت ميكرد ، آنقدر گفت كه دلم براي آنها سوخت . آنقدر بزنند ، آنقدر بيرحم نشان دهند خودشان را ، آنقدر كثيف و پست و ملعون باشند ، و بعد يك جوان 24 ساله ، آنها را با همه هاله كثيفي كه بر خود ساخته اند ، اينگونه حقير ببيند . سوسكي كه از زير در سلول سر ميخورد .

مه 26, 2010

روزهاى 22 تا 25 خرداد ، يك مجموعه به هم پيوسته است . هر چقدر خشن تر برخورد كنند ، جنبش راديكالتر ميشود .

توسط sight

از 22 تا 25 خرداد و حتي تا 30 خرداد ، هر روز سالگرد حماسه اي است و حضوري پر شور . هر روز سالگرد كبوتراني است كه به زمين افتادند و يا در بند شدند . هر روز ياد آور حضوري پر فخر است كه تن و روح فاشيست زمان را لرزانده است و حتي يادش هم براي همه ما مايه مباهات و براي حكومت كابوس شبانه است .

امسال ، در سالگرد اين روزهاي پر خاطره ، باز هم عهد شده ايم كه بر خواسته پاي بفشاريم و به ميدان آييم . از راهپيمايي 22 خرداد كه به دعوت و همراهي مهندس موسوي و كروبي شجاع است شروع ميكنيم . اگر حماقتي كند حكومت و اگر راه بر ماببندد ، اگر خشونتي كند و اگر به بند كشد احدي از عزيزان مارا ، اگر حماقتي كند و صداي ترقه اي در آيد در آن ميان و اگر زبانم بريده بخواهد خوني بر زمين بريزد ، حاصلش ميشود 23 خرداد . صبح فردا . روز از نو و حركت از نو . اما اينبار به خون خواهي . به آزادي اسراي روز قبل . به پاسخ دادن درد باتوم خشك مغز ديروزي . هر روز جدي تر و مصمم تر از روز قبل .

حكومت نميدانم چه ميخواهد بكند با اين روزها اما ميدانم خودمان چه خواهيم كرد . نه براي پياده روي به قصد ورزش به ميدان مياييم و نه براي كتك خوردن و بازداشتي دادن و مجروح و كشته . ما براي مطالباتمان پا در اين ميدان نبرد ميگذاريم . پرچممان سبز است و استراتژي ما مبارزات بدون خشونت . خشونت نخواهيم ورزيد اما در برابر خشونت هم سكوت نخواهيم كرد . بزنند ، خواهند خورد . بكشند ، كشته خواهند شد . بگيرند و به بند كشند ، خانه شان را ويران خواهيم كرد . هر روز ، برنامه را بر اساس روز قبل خواهيم ريخت . شايد اينترنت را به كل قطع كنند . در خيابان به هم خواهيم گفت قرار فردا را . درست مانند سال پيش كه در هر تجمع ، قرار روز بعد را باهم ميگذاشتيم .

ما مياييم كه پايه هاي حكومت استبداد ولايت فقيه را آنقدر بلرزانيم كه فرو بريزد . ما مياييم كه پيروز شويم . ترس و شكست و نا اميدي در قاموس ما نميگنجد . ما براي آنكه ايران ،نام بلند خود را باز ستاند ، براي آنكه بودن خود را به رخ تاريخ بكشيم ، براي فردا ، براي خودمان ، براي آزادي مياييم . ما همه مياييم .

مه 26, 2010

ديدن اين فيلم بر سيد على پيش از خطبه 14 خرداد واجب است – سرنوشت چائوشسكو

توسط sight

سيد علي خامنه اي ميخواهد پس از نرديك به يكسال ترس از تريبون نمازجمعه ، بار ديگر به ميدان آيد و دشـــــــــــمن را به چالش كشد . ميخواهد باز بيايد و بيعتي ظاهري بگيرد و البته هزينه اين بيعت گيري ، صدها ميليارد تومان است كه از جيب من و تو خواهد رفت . ميخواهند از نقاط دور و نزديك ، از ده و ده كوره و از هر كجا كه بتوانند ، نفر بياورند به ضرب پول و بليط رايگان و شام و نهار . و آقـــــــــــــــــــــــا بيايد و ياوه اي بسرايد و نتيجه بيعتي ديگر باشد هرچند بدون پشتوانه و كاملا ظاهري . اما ديكتاتور بايد قدري هم تاريخ بخواند . اگر حتي تاريخ معاصر خودش را بخواند يكبار ، به نامي آشنا برخواهد خورد . نيكلاي چائوشسكو . كسي كه ملتي را پاي پنجره كاخش آورد تا بيعتي مجدد گيرد و برايش هورا بكشند . كسي كه در 8 دقيقه ورقش برگشت و در كمتر از 24 ساعت اعدام شد . كسي كه . . .

درسی از تاریخ
در زمستان سال 1989 چائشسکو دیکتار کشور رمانی که مانند هر دیکتاتور دیگری که بر مسند زورگویی بنشیند خود را تافته ی جدا بافته از دیگران می داند، می پنداشت نبض کارها را در چنگال آهنین خود و ارتش و پلیس دارد و مردم او این رهبر عالیقدر را همچون معشوقی می پرستند.
در دسامبر همان سال او بعد از یک هفته که از آغاز قیام خود بخودی مردم گذشته بود در بالکن قصر خویش همراه با همسرش ظاهر شد تا در اوج قدرت طبق معمول با سخنرانی مدبرانه اش، مریدان خود (گوسفندان محتاج راهنمایی) را از دسائس دشمن موهوم برهذر کند و یادآوری کند که فقط اوست که حرف آخر را می زند.

امّا کم کم از شدت صدای کف زدنهای مردم (بخوانید الله اکبر-خامنه ای رهبر) کاسته شد و بانگ مرگ بر دیکتاتور از گوشه و کنار شنیده شد. مردم دیگر آن مردم مسخ شده نبودند آنها دیگر تن به فرمان فرومایگان نمی داند و کاسه صبرشان لبریز شده بود.
کمتر از بیست چهار ساعت بعد، مردم سراسر جهان تصویر غم انگیز و عبرت آموز چائوشسکو و همسرش را غرقه در خون دیدند که بروی برفهای خیابان بی حرکت افتاده بودند. آیا او هرگز به چنین عاقبتی اندیشیده بود.

مه 25, 2010

نماد شجاعت جنبش دانشجويي ايران در سايه دار است ، منشينيد خموش

توسط sight

سايتهاي كلمه و هرانا خبر از تهديد به قتل مجيد توكلي از سوي مامورين وزارت اطلاعات و سگان ولايت  داده اند . همزمان بسياري از آزاد انديشان جهان در حمايت از اين اسوه شجاعت اعلام اعتصاب غذاي گروهي نموده اند براي  فردا چهارشنبه ۵ خردادماه برابر با ۲۶ می در ایران و شهرهای کشورهای مختلف جهان .

به آنها بپيونديم و به حكومت ضحاكيان بفهمانيم كه اين عزيز ، نور چشم ماست . مباد كه گزندي بر او رسد كه خوشه هاي خشم جهاني را بر خواهد افروخت