Archive for ژوئن, 2010

ژوئن 29, 2010

در سالروز 18 تير امسال، سكوت ما اين اتفاق قطعى را در پى دارد

توسط sight

بهروز جاويد تهرانى، وارد دوازدهمين سال بازداشت خود ميشود. به همين سادگي.

Advertisements
ژوئن 28, 2010

شبح جنگ بر فراز سر ايران بانو است، ما ميتوانيم مام ميهن را نجات دهيم

توسط sight

اين وطن ما است كه برايش نقشه ميكشند. اين خانه پدري ما است. اين سرزمين، شرف ماست. دريغا ز ايران كه ويران شود.

اين روزها بر طبل جنگ ميكوبند آنان كه گويي بوي خطر شنيده اند بالاخره پس از اين سالها از حكومت ملايان. بوي خطر شنيده اند از ديوانه گاني كه چون زنگي مست، اگر دست يابند به آن قداره مدرن و اتمي، خطري بالقوه كه باالفعل خواهد بود براي امنيت جهان. گويي جهان بالاخره شنيد اين بد مستي ملايان را و راه را در جنگ ميداند براي بريدن دست آن مست قداره بند.

اما اينجا، آنكه برايش بر طبل جنگ ميكوبند، چشم ما است. وطن ما است و همه داشته تاريخ ما است. مبادا كه به جهل وطن فروشان حاكم بر وطن، مبادا كه به منفعت بيگانه، مبادا كه به رخوت من و تو، ويران شود اين يادگار اعصار و آن پوستين كهنه يادگار از اجداد.

به خود آييم كه بوي نحس جنگ بر فراز وطن پيچيده است. صداي طبل آنان از پشت بلنديها ميرسد و تنها راه نجات اين خانه پدري و تنها راه حفظ حرمت مام ميهن، به حضور من و تو باز ميگردد و دفع شر از اين خانه.

بايد خودمان اين جغد شوم را از بام بپرانيم. بايد خودمان حكومت اين ملايان را به پايان رسانيم كه شيشه عمر ولي فقيه، به شيشه عمر وطن گره زده شده است. اگر آنرا جدا نكنيم و آنان را به فنا ندهيم، ايران بانو تاوان خواهد داد. خانه من، خانه تو، سرزمين پدري.

ژوئن 27, 2010

دعوت به حضور را گناه ميدانند اما اگر تجمعى شكل گيرد، همه هورا ميكشند!

توسط sight

عرض كردم با اين حكومت بي شرم، همه چيز تنها كف خيابان حل ميشود . ميگويند چرا تهييج ميكني. چرا تحريك ميكني به حضور خياباني در مسير مبارزه با حكومت اسلامي. منفي باران ميكنند به عنوان خبر غير واقعي يك نظر شخصي را. اما واي به روزي كه خبر برسد از گوشه ميداني در شهر كه صد نفر مرگ بر ديكتاتور گفته اند. ميشود موضوع داغ كه البته حق آن هم هست و دهها لينك ميايد و هر كدام صدها امتياز ميگيرد.

ميگويند يك آي دي مجازي نبايد دعوت كند. نبايد تهييج كند. نبايد دعوت كند به حضور و اگر چنين كرد مزدور حكومت است و اطلاعاتي است و بابت اين تحريكات، حقوق ميگيرد و مردم را به خطر مي اندازد.

چنين نيست عزيزان. باور كنيد كه نظر شخصي اين حقير آن است كه روحي كه مبارزه خياباني به كالبد جنبش ميدمد، كار دهها شبكه تلويزيوني و رسانه را ميكند در رساندن پيام جنبش به قشر خاكستري. حكومت فاشيستي صدا و سيما را به اشغال خود دارد و يك نشريه آزاد در كشور نيست. اينترنت در سايه فيلترينگ شديد است و دسترسي آزاد به اطلاعات براي بسياري محدود است. شهر بايد انتقال خبر كند. شهر بايد فرياد ملت را منعكس كند. اين خيابان است كه بايد فرياد مرگ بر ديكتاتور را به گوشها برساند. گلواژه هاي جنبش، آزادي و عدالت، هزينه دارد.

ژوئن 26, 2010

خودمان را فريب ندهيم- با اين حكومت بيشرم، همه چيز تنها كف خيابان حل ميشود

توسط sight

آيا فكر ميكنيد ككي ميگزد آقايان را از تحريم ها؟ اين ملت است كه بار آنرا بر دوش خواهد كشيد. سفره خالي ما است كه خالي تر خواهد شد. آيا فكر ميكنيد با حرف و حديث و بحث و منطق ميتوان ريشه حكومتي فاشيستي و آدم كش را بر انداخت؟ آيا وافعا فكر ميكنيد كه با لاس زدن با حكومت و چشم به دنيا داشتن دردي از اين ملت خسته اما مقاوم درمان ميشود؟

با چنين دژخيماني بايد از دري ديگر سخن گفت. آنان در پشت اين نقاب وحشتناك خود، دلي زبون و ترسو دارند. آنان پشتوانه ندارند. همه توانشان همين نيرويي است كه در خيابان ميريزند. همين سگان ولايت. بيش از اين نيست. همان سگان هم چون مزدورند و براي تكه استخواني به ميدان ميايند، دل ايستادگي ندارند. براي صاحب خود دم تكان ميدهند اما او را باور ندارند. چخه اي كني ميگريزند. يادش نميرود خيابان در ظهر عاشورا كه حكومت مرگ خود را به چشم ديد چون مردم ايستادند و مقاومت كردند.

خيابان تنها محل حل همه مشكلات است. حكومت از خيابان و از حضور ملت ميترسد. بسيار هم ميترسد و بدين سبب عده اي مرتبا حذر ميدهند از هر حضوري. اين باور شخصي من است. همه چيز كف خيابان حل ميشود.

ژوئن 26, 2010

باور كنيم كه آزادى و عدالت هزينه دارد – 18 تير در راه است

توسط sight

نميتوان در خانه نشست به اميد آنكه آقا امام زمان بياييد و همه چيز را قسمت كند. نميتوان به اميد 11 ناو آمريكايي بود كه آقا عمو سام ميايد و همه مشكلات را حل ميكند. نميتوان به اميد آقا محمود احمدي نژاد نشست كه خودش آنقدر ميريند بر بساط مملكت كه همه چيز حل ميشود. حركتي بايد.

خرداد را كه گذرانديم. خوب يا بد. ضعيف يا قوي. برنده يا برنده تر. با تيري كه بر قلب خرداد نشسته است چه ميخواهيم بكنيم؟ آيا ميدانيم كه يكي از يادگاران 18 تير 11 سال پيش، هنوز در بند است؟ آيا ميدانيم كه اگر قدمي عقب برويم، حكايت بهروز جاويد تهراني بار ديگر تكرار ميشود؟ آيا هنوز به اميد آن آقاي عصر، آن آقاي يانكي و يا آن آق محمود خودمان بايد بنشينيم بلكه فرجي شود؟

سالروز 18 تير نزديك است. هنوز فرصت داريم براي همراهي. هنوز فرصت هست براي آنكه موج عظيم آزاديخواهي را به جريان اندازيم و قايق متلاشي سيد علي را به قعر سياه تاريخ بسپاريم.

يادمان نرود، هرگز يادمان نرود كه آزادي و عدالت ، دو گلواژه جنبش است. اين دو را به مفت به دست نخواهيم آورد. همتي بايد.

ژوئن 24, 2010

تو را من چشم در راهم – براى مجيد توكلى، احمد زيد آبادى و بسيارى ديگر

توسط sight

هر كه ميايد از پشت آن ديوارهاي سرد و بي روح اوين، هر كه از آن سياهچاله ولايت فقيه جان سالم به در ميبرد، جاي شادي دارد و سور. هر كه به از آن در بزرگ آهني خارج ميشود و شهر خشمگين را از فراز ارتفاعات اوين ميبيند، دل خانواده اي كه بخوان دل ملتي شاد ميشود با او. امروز محمد نوريزاد هم رست از بند حراميان حكومت.شاد باد.

اما چه كند اين دل بي امان كه به دنبال سايرين چشم چشم ميكند و نميابد اثري از آنان. پس شرف اهل قلم را در كدام پستو نهان كرده اند كه بيش از 380 سپيده زده است و او در ديار تاريكيست، احمد زيد آبادي كجاست؟

پس نماد شجاعت جنبش دانشجويي ايران، آن جوان بيست و سه ساله را كجا نهان كرده اند كه مادرش نور ديده از دست داد بس كه به در زل زد تا ببيند آمدنش را. مجيد توكلي پس كي ميايد؟

بهروز را كه يازده سال است به يوغ كشيده اند. بهروز جاويد تهراني را يادت هست هنوز؟ نامش را فراموش نكرده اي در اين سالها؟

سايرين كجايند؟ عيسي و بسياري ديگر . اين حراميان حكومت تا كي ميتوانند جواهرات ما را در آن خرابه پنهان كنند و چون ماري بر آن بخوابند؟ درها را بايد شكست. عزيزانمان چشم به راهند.

ژوئن 24, 2010

آن على را نميدانم اما اين على، چيز نابكارى است

توسط sight

تاريخ ميتواند بچرخد. ميتواند تحريف شود. ميتواند به كل بيربط به واقعيت نوشته شود. به خصوص كه چهارده قرن يعني يكهزار و چهارصد سال هم از آن بگذرد.

وقايع يك دهه پيش را به راحتي ديگرگون و گاهي واژگون به خوردمان ميدهند. همين وقايع يكساله اخير را ميپيچانند و حيله گرانه مصادره به نفع ميكنند اين قوم كلاش. حال تو برو تا قرنها پيش و خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل.

اما هدف از اين نوشته، نه امام اول شيعيان است كه زادروز اوست و نه نبش قبر تاريخ و واكاوي ريشه ها. بگذار آنان كه از علي چهره اي در خاطر پرورده اند كه نماد مردي و مردانگي است، به شق مثبت قضيه بنگرند و شايد درسهايي انساني بگيرند از اين زاده تاريخ.

بحث اين مقال به علي زمان بر ميگردد. سيد علي خامنه اي. هم او كه خطبه خون خواند و فرمان به كشتار و حبس و بند هر ديگر مي انديشد داد . همان كه رهبر سانديس خوران عالم است. همان ديوانه اي كه عالم و آدم را دشــــــــــــمن ميداند و با فوبياي دشمن، تصور ميكند كه همه از صبح تا شب بر عليه او توطئه ميكنند و بدين سبب دن كيشوت وار بر جهان شمشير ميكشد. هم او كه ميخواهد ولايت خود را بر همه مسلمين جهان تحميل كند و غير مسلمانان ولايي را هم از دم تيغ بگذراند. هم او كه ميگويد يا با مايي و بر ما. هم او كه ذوالفقاري اتمي ميجويد تا تحويلش بگيرند در دنيا و به سياست » النصر باالرعب» باور دارد و ضحاك وار خون جوانان وطن را ميريزد.

كار ما با اوست . با علي زمان خودمان . با سيد علي خامنه اي.

ژوئن 23, 2010

آقاى كديور، مردم «درود بر اصل ولايت فقيه» نميگفتند احتمالن؟

توسط sight

تحريف تاريخ زمان ميبرد عزيز جان. احاديث ميخواهد، امام زاده ميطلبد، رساله و مكتوب و آيه و روايت ميخواهد. نميشود به اين سرعت و در كمتر از يكسال، حوادث كف خيابان را تغيير داد. كمي صبور باشيد!

جناب كديور آن شعاري كه شما شنيده ايد، آن شعار » هم غزه، هم لبنان» را شايد همان سربازان نهفته در «اسب تروا» در دل گفته باشند اما مردم فهيم و آزاد انديش ايران، ايران را فرياد ميزدند در روز قدس.

جناب كديور، خوب فكر كنيد و از خاطره كمك بگيريد. شعاري هم سر داده شد در باب ارادت مردم به » اصل ولايت فقيه» . قدري به حافظه رجوع كنيد ببينيد اولش «مرگ بر» بود يا ذكر صلوات و درود؟

ژوئن 22, 2010

آقاى مهندس؛ اگر چگوارا نيستيد، گاندى باشيد- نافرمانى مدنى رمز شكست حكومت ورشكسته

توسط sight

انتظار مردم ،انتظار جنبش و انتظار تاريخ از موثريتش بيش از آن است كه به مصلحت حفظ جان و مال مردم ، حكومتهاي جائر را به حال خود واگذارند. اگر باور داريد كه خيابان محل مناسبي براي پايين كشيدن حكومت ظالم اسلامي نيست، اگر اين جانيان را ابايي از ريختن خون مردم نميدانيد، اگر به مصلحت مبارزات بدون خشونت پايبنديد، پس فرمان تحريم ها و نافرمانيهاي مدني را صادر كنيد . اين حكومت تا آنجا ذليل شده است كه براي بقايش به هر كس و ناكس باج ميدهد و آنان كه از قبل برقراري و ماندگاري اين دستگاه منفعت ميبرند، اگر منافعشان به خطر افتد به راحتي چشم ميپوشند از حمايتشان.

آقاي مهندس موسوي، آن روز مبادايي كه ميگويند امروز است. بايد سامان داد به مبارزه و يا مبارزه منفي و اين سامان دهي، امروز در دستان شما است.

به عنوان نمونه ميتوانيد به نفع باغداران و كشاورزان داخلي، خريد ميوه و تره بار و محصولات كشاورزي وارداتي را تحريم كنيد. ميتوانيد فرمان به تحريم دهيد و از اين طريق درآمد ميلياردي بخشي از عمال رژيم را به مخاطره اندازيد و از طرفي ديگر حمايت خود را از قشر خاكستري اثبات نماييد. هم به خيل حاميان جنبش افزوده ميشود و هم نان داني چماق به دستان حكومتي تخته ميشود و هم روح زندگي و جريان مبارزه در جنبش تقويت ميگردد.

آقاى مهندس؛ اگر چگوارا نيستيد، گاندى باشيد

ژوئن 21, 2010

نافرمانى مدنى، كم هزينه ترين راه شكست اين حكومت ورشكسته را تقويت كنيم

توسط sight

بهار تمام شد و در كوچه بن بست ما، ارغوان گل نداد. حكومتي كه با آن سر و كار داريم هم بي رحم است و جاني و هم پاي در خرافه و جهل ديني دارد. به آساني ميكشد و بر زمين مي افكند و به راحتي به بند ميكشد و در حبس مي اندازد. حكومت ملايان از خشن ترين و شرورترين مدلهاي حكومتي است و براندازي آن از مسير خشونت و درگيري، هزينه اي گزاف خواهد گذاشت بر شانه هاي نحيف مام ميهن.

اما از طرفي ديگر هم ميتوان اين كاخ عظيم و خوفناك را ديد. ميتوان ظاهر ترسناك آنرا دور زد و نگاهي به پايه هايش كرد. پايه هايي سست و لرزان كه چون از دل مردم برنيامده است، چون ريشه در ميان رعيت ندارد، بسان درختي خشكيده ميشود كه ريشه هايي پوسيده و سست دارد. به نسيمي خواهد افتاد اين فرسوده چناري كه به تبر مقاومت مردمي، تنه اش هم شكسته و خرد است.

با چنين حكومت ورشكسته اي كه هم در مباني عقيدتي از درون فرو ريخته و هم در توانمندي اقتصادي در خشكناي سقوط است ، با چنين حكومتي كه نه جايگاهي در جهان دارد و نه پايگاهي در درون، با چنين حكومتي كه خود بر نابودي خود تلاش ميكند، بهترين راه مبارزه همان است كه به نافرماني مدني شناخته ميشود در اصطلاحات ترميك سياسي و اجتماعي.

بايد اين نافرماني مدني را گسترش داد و نهادينه كرد. در جاي جاي اركان ملي. در اقتصاد با تحريم هايي هوشمند و در مشاغل با كارشكني هايي هدفمند و در سياست با ريزشهايي هر روزه . بايد نافرماني مدني را توسعه داد، راهها را به يكديگر نشان داد و حكومت ورشكسته را به سمت سقوط راه برد.

از اين پس سعي كنيم انواع راههاي نافرماني مدني را با يكديگر به بحث بگذاريم و نقاط اجرايي آنرا شكل دهيم و به صورت گسترده به جامعه يادآور شويم . در اين راه هر شهروند نقشي به سزا خواهد داشت و همراهي همه را ميطلبد پس بايد بر موضوعاتي دست گذاشت كه قابليت بالاي اجرايي داشته باشد و همه گير شود .