دور از چشم وكيل اعدام كرديد ، دور از چشم خانواده دفن كرديد . اما چشم تاريخ را فراموش كرده ايد .

توسط sight

پنج اسير را بي آنكه به وكيلشان اطلاع دهيد بر سر دار كشيديد . فرزاد معلم ما را و شيرين و فرهاد و دو انسان ديگر را . پنج پرنده در قفس را بال شكستيد و در فلق شوم اوين اعدام كرديد . نه وكيلي بود بر سرشان و نه عزيزي . از چشمان آنها ميترسيديد .

پنج اسير را مخفيانه و بي صدا به دل سرد خاك سپرديد . دور از چشمان گريان خانواده . دور از دستان لرزان مادران و كمرهاي خميده از غم پدرانشان . نه وكيلي بود بر سرشان و نه عزيزي . از چشمان آنها ميترسيديد .

آيا انديشيده ايد اما كه بيناترين چشم جهان بر شما نظاره گر است ؟ تاريخ شما را مينويسد حراميان و ترسويان دوران . تاريخ نام شما را پستتر و زبون تر از چنگيز مغول و محمود افغان خواهد نوشت .

همواره اين مصرع را از حافظ بزرگ فرهنگ ايران در سر زمزمه كنيد . همواره كابوس شبتان باشد و آينه روزتان . همواره در دل سياهتان تكرار كنيد كه ، واي اگر از پس امروز بود فردايي .

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: