امان از شهر بى شاعر – دهمين سال جاودانگى احمد شاملو

توسط sight

بار اول كه او را ديدم، دانشجو بودم و استادى از اساتيدم، كارهاى چوبى خانه فرديس شاملو را انجام ميداد و به عشق ديدن آن بزرگ، همراه استاد شدم و چون كارگري ميخ به چوب ميزدم. گاهي با صندلي چرخدارش ميامد به همراه آيدا و از زير چشم نگاهش ميكردم و حجب جواني مجال هم كلامي نميداد. بار ديگر در تالار مولوي دانشگاه تهران بود كه سخنراني داشت و به همراه دانشجويي از آنجا به پاي كرسيش نشستم و بار سوم در امام زاده طاهر كرج بود و وداع با شاعر آزادي، احمد شاملوي بزرگ.

شاملو را بي دليل شاعر آزادي نام نهاده اند كه كلامش آزادي را به زيبايي و كمال تفسير ميكرد و با آن زندگي كرده ام و هنوز هم هرگاه حافظ را بر زمين ميگذارم، دلم هواي تازه ميكند و دفتري از شاملو را برميگيرم و هر بار بدين باور ميايم كه جاي آن بزرگ در خيزش اخير آزاديخواهانه ملت ايران خالي است.

اي كاش بود و خطي ديگر مينوشت بر حماسه خس و خاشاك تا بدانيم و بخوانيم كه آزادگان جاودانند و زيستن، پاك بايد ورنه نبودش بهتر.

گر بدين سان زيست بايد پست…
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را، به رسوائی نياويزم
بر بلندِ کاجِ خشکِ کوچه بن بست
گر بدين سان زيست بايد پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ايمان خود چون کوه،
يادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک…

Advertisements

One Comment to “امان از شهر بى شاعر – دهمين سال جاودانگى احمد شاملو”

  1. گونه هامان سیلی خورده ی دست خویش است.
    دستهایی پوشیده ی استین ایمان
    در جیبهای نادانی.
    ****
    سکه رنگی چون زر ناب داشت
    تا دست فقر را ازمونی دوباره کند.
    فقری دیرینه سال
    که حقارت را پشت اندر پشت به میراثمان نهاده بود.
    دست از جیب برون اوردیم
    و سرافرازانه
    سکه را بر دندان فشردیم و لبخند زدیم و در جیب گذاشتیم و
    به خانه رفتیم.
    و دندان شکسته را
    تاوان سعادت فرزندانمان دادیم.
    ******
    دیری در نشئه ی دارایی خویش
    هر که را شک بر عیار سکه بود؟
    حسود و نادانش خواندیم
    تا فرزندانمان طلب میراث خویش کردند.
    و دارایی خویش نیازموده
    جملگیمان را ابله خواندند.
    که ما حافظان سکه ی بی مقداری بیش نبوده ایم.
    که با ان هیچ نتوان خرید.
    ******
    و اینک اینان
    رنگ را دوباره تعریف میکنند.
    و در کارگاه خویش
    سکه هایی به رنگ سبز میزنند.
    سبز چون رویش بی نیازی
    سبز چون عرابه ی چهار چرخ منفوری
    که صورتکهای کینه ی رو در رو را
    به چهار راه سبز کشتار میبرد؟

    10/4/89

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: