اما اين خاطره، به تلخى آن صداى مهيب نبود.صداى كوبيده شدن سر اشرف بر ديوار

توسط sight

ژاله صداى زنگ دارى داشت. آنشب در خانه ميهمانى بود و او از پريسا خواند : » همچو فرهاد بود پيشه ما كوه كنى»

ژاله را خواهر مادر مى‌شناختم و با او بزرگ شده بودم. آخرين زنگ صدايش هنوز در گوشم است كه سرود كوهستان را خواند و تكرار كرد كه » تو كوها دارن گل گل گل آفتابو مى‌كارن»

شنبه بعدش او را گرفتند و تنها چهل و هشت ساعت بعد بود كه زنگ تلفن، مادر را به روزى انداخت كه تا سالها مجبور شديم تلفن را از هال خانه به اتاقى كم تردد منتقل كنيم. صداى زنگ او را به فرياد مى‌كشاند. او را به ياد آن تلفن صبح دوشنبه مى‌انداخت و آن خبر شوم. ژاله را اعدام كردند. بعدها فهميدم او چپى بوده است.اقليت .  سال شصت بود. يادم هست.

اما اين خاطره، به تلخى آن صداى مهيب نبود.صداى كوبيده شدن سر اشرف بر ديوار.

فلكه سوم تهرانپارس، دور ميدان، جوانى سياه چرده بود كه لهجه جنوبى داشت. صبح‌‌ها بساطى پهن مى‌كرد و كتاب مى‌فروخت. از اول صبح كنار او بودم . قول داده بود تابستان استخدامم كند و من آخرين امتحانات سوم دبستان را مى‌گذارندم. با او صمد خوان شدم و با على اشرف درويشيان آشنا. آرش كسرائيان را از حفظ بودم و هر روز با اصرار مى‌خواست كه بخشى از آنرا برايش بخوانم. دوچرخه را كنار مى‌گذاردم. شق و رق مى‌ايستادم و مى‌خواندم: » به تنها تير تركش، آزمون تلختان را اينك آماده». صبحى به ظهر رسيد و در كنار ميدان به انتظار سعيد نشستم. نيامد. فردا هم و روز بعدش. اعدامش كرده بودند. شنيدم كه عضو پيكار بوده است.  هنوز سال شصت بود. يادم هست.

اما اين خاطره، به تلخى آن صداى مهيب نبود.صداى كوبيده شدن سر اشرف بر ديوار.

حنيف دوست دوران راهنمايى بود. پسرى لاغر و كشيده. معمولا در خودش بود و پا به شيطنت‌هاى كودكى نميداد. پدر حنيف رييس بانك بود و روزى ديدم كه پدر و مادر پچ پچى مى‌كنند و در آن بين نام حنيف را هم شنيدم. چند شب بعد از آن، در تلويزيون مردى را آوردند كه اعتراف و توبه كند. پدر حنيف را. او توبه كرد و گفت اغفال شده است اما كمتر از يكهفته بعد از آن، به خانه آنها رفتيم تا تسليت بگوييم. حنيف را آنروز نديدم. دورش كرده بودند از مراسم ختم پدرى كه اعدام شده بود. پدر او، مجاهد بود. حالا سال 67 است. يادم هست.

اما هيچ كدام از اين خاطره ها، به تلخى آن صداى مهيب نبود.صدايى كه هنوز و بعد سى‌سال، كابوس شبهايى ميشود و تا صبح ديوانه ام مى‌كند.

اشرف، اشرف، اشرف. اشرف خواهر بود، خاله بود، دوست بود، عزيز بود. اشرف با خودمان زندگى مى‌كرد. او تازه هفده ساله شده بود و ناصر نامى به زندگيش سلام كرده بود. اشرف پر گشوده بود آنروزها. اشرف بزرگ شده بود آنروزها. تا صبح كتاب مى‌خواند و نامه مى‌نوشت. تا صبح بيدار بود و به ياد ناصر بال مى‌گشود. ناصر در جنگلهاى آمل بود و درگيرى‌هاى مسلحانه آن دوران. ناصر انقلابى بود. ناصر مرد. به همين سادگى. ناصر مرد. و اين خبر به اشرف رسيد. او در اتاق من بود و وقتى مادر در را بسته بود تا به او بدهد اين خبر شوم را، صدايى مهيب از اتاق آمد ، ضجه اى خفيف و بعد جيغ مادر. اشرف آنچنان سرش را بر ديوار كوبيد كه خون فواره زد.

ژاله خون شد. خون چه شد؟ خون چه شد؟ خون جنون شد.

سالها مى‌گذرد از آن صداى مهيب. تا ده سالى اشرف در بيمارستان روانى بود و هفته‌اى يكبار به عيادتش مى‌رفتيم. يكبار خبر دادند كه ديگر نياييد. اشرف، خودش را اعدام كرد.

Advertisements

4 دیدگاه to “اما اين خاطره، به تلخى آن صداى مهيب نبود.صداى كوبيده شدن سر اشرف بر ديوار”

  1. اوايل دهه شصت ، تقريبا هفته اي دو بار به بهشت زهرا مي رفتيم به ناچار، يكبار براي شهيدي از جنگ برگشته ، يكبا ربراي افراد ترور شده، هفته اي نبود كه با يكي مي رفتيم و هفته بعد براي خود او، خبر آوردن به هفته نمي رسيد يكي را بالاي ميدان وليعصر به خاطر اعتراض به آتش كشيدن اتوبوس جلوي همان اتوبوس ترور كردن ، ديگري ظهر هنگام رفتن به خانه ترور كردن ، ديگري با داشتن دختر چند روزه به بهانه آدرس پرسيدن ترور كردن ، باز يكي ديگر از دوستان در جبهه شهيد شدووووووو ………………………..در دهه شصت بي گناه نداريم همه گناه كارند

  2. این نوشته مال کیه
    حنیف همسایه ما بود

  3. shoma ham too koocheye hanifina boodin?azash khabar darin

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: