Archive for فوریه, 2012

فوریه 16, 2012

جمهوری اسلامی، موجودی حرامزاده است حاصل هم آغوشی پلید دین و دولت

توسط sight

اینکه آیا دین و دولت با عشق به هم در بستری غلطیده باشند و یا اینکه یکی به دیگری تجاوز کرده باشد مهم نیست. مهم آنست که از حاصل این امتزاج، حرامزاده طفلی پا به دنیا گذاشته است که پس از گذشت ثلثی از یک قرن، هر روز مدل چشمهایش و رنگ مویش و فرم رفتاریش، یادآور آن پیوند شوم می گردد. جایی به پدر روحانی خود می نازد و توجیه گر تمامیت خواهی خود را در آن می گوید و گاهی به مادر سیاس خود اشاره می کند و توجیه گر طنازی و رندی خود را در آن ژن.

اما آنچه مهم است، غیر قابل پیش بینی بودن رفتار آتی این جانور است. به راحتی و در تنگنا جام زهری را سر می کشد و انکار می کند همه ادعاهایش را و مانند ماهی لیز از دست در می رود و این نداشتن خط و ربط مشخص و شعار و راه ثابت، کار را برای سرنگونی آن در عرصه جهانی بسیار سخت می کند.

به باورم اولین اقدام در راه مبارزه با چنین موجودی، بالا دادن پرده ها است و نمایش ذات واقعی «شتر،گاو، پلنگ» آن. باید به همه ، چه به مردم زیر یوغ این حکومت و چه به جهانیان، از اصل و نسب این جانور بگوییم و بتوانیم این دو را از هم جداکنیم. باید پیوند خونی این دو نهاد را از هم جدا کنیم. ریشه ای و بنیادی.

راه شاید تنها و تنها در این باشد که به دقت این پیوند مسموم را از هم برکنیم. دین و دولت باید از هم جدا شود و این مهم میسور نخواهد شد مگر به نابودی کامل پدیده شومی که نام » جمهوری اسلامی» را بر خود گزیده است.

فوریه 12, 2012

فریادت را به فریادم گره بزن. 24 بهمن ساعت 10 شب : مرگ بر دیکتاتور

توسط sight

بگذار همه شهر خبر شود که 25 بهمن خبری در راه است. بگذار شهر خفته بیدار شود. بگذار خواب از سر حرامیان حکومت بپرد. بگذار صدایت آرامش وجودم شود. بگذار گل پامچال در دل سرد زمستان بروید به فریادت. مرگ بر دیکتاتور اسم رمز شبانه ما شود و تو، تو که می گفتی الله اکبر، تو هم بیا و هم صدا با ما شو تو هم تنها مرگ بر دیکتاتور را فریاد کن. با هر باور و مسلکی، این شعار را فریاد کن. زمانی ما همراه شدیم. امروز تو همراه شو. فردا، صندوقی خواهد ود و رایی آزاد. اگر دیکتاتور نباشد، آنروز تو الله اکبرت را خواهی گفت و من شعار خود را سر خواهم داد و همه در انظار وزن کشی خواهیم بود در فضای آزادی. امروز بیا حول این شعار متحد شویم. مرگ بر دیکتاتور.

فوریه 12, 2012

ایران بانو آبستن حوادثی شگرف است

توسط sight

هر روز این باور در من تقویت می شود که حوادثی عجیب و غریب در راه است. باور ندارم حکومت بتواند این انتخابات پیش رو را به آسانی پشت سر بگذارد. در این انتخابات، بدون تردید طرفداران باند محمود احمدی نژاد، کرسی های مجلس را اشغال خواهند نمود و پس از آن، سید علی باید بیش از انها از سرنوشت سیاه خود بترسد. او خود، سرود یاد مستان داد و به آنان خط تقلب آموخت و از آن حمایت کرد. او خود اجازه داد تا محمود پرونده ای را زیر بغل بگیرد و بر علیه هر که می خواهد از اصطلاح » بگم؟ بگم؟ » استفاده کند و سید علی هم مانند پدری که فرزندی شرور دارد، از شرارتهای این کوتوله سیاسی حمایت کرد. نازش کرد و برایش نقل و نبات خرید.

امروز اما ایران به سمت دیگری می رود. از طرفی فشارهای جهانی نفس گیر شده است و از طرف دیگر مشروعیت نظام حاکم تا حداقل ممکن کاهش یافته است و رودر رویی با مردم هر آن قابل تصور است و از سویی دیگر، همان فرزند شرور، رو در روی پدر ایستاده است به زیاده خواهی.

راه نجات سید علی شاید تنها و تنها، یک کودتای تمام عیار باشد بر علیه دولت و دولتیان در زیر چتر رهبری. این مهم اتفاق نخواهد افتاد مگر به دستور یا چراغ سبز رهبر برای نجات از دست فرزند ناخلفش ، محمود احمدی نژاد که دم درآورده و زیاده می گوید.

باور دارم و بسیار محتمل می دانم که امثال سردار اعلایی و امثال آنها، ناگهان معادله را به ریزند. به میدان آیند و با کودتایی تمام عیار، بساط محمود را برچینند و از آن پس، نه که هیچ چیز به سامان نخواهد شد، بلکه خفقان و حکومت نظامی، عرصه را بر هر نقد و مخالفی خواهد بست.

هنوز بر قدرت یگانه مردم باور دارم و امیدم آنست که پیش از اتفاقی چنین، چنان شود که ملت به خود آیند و از این نفاق بین دستگاه حاکمه نهایت بهره را جویند و اصل نظام ملایان را برچینند.

فوریه 7, 2012

اگر پشت همراهان را خالی کنیم، چه امیدی برای حمل پرچم آزادیخواهی ملت باقی خواهد ماند؟

توسط sight

یادمان نرود که  پس از کودتای انتخاباتی 88، این ملت بود که مهندس موسوی و شیخ کروبی را به استقامت دعوت کرد. یادمان نرود فریاد زدیم : » موسوی، موسوی، رای منو پس بگیر» یادمان نرود که به محسن رضایی که زمانی رای مردم را ناموس خود خواند و پس از آن تقلب فاحش به دامن نظام بازگشت گفتیم بی ناموس. یادمان نرود وقتی خطر بازداشت موسوی و کروبی جدی شد، فریاد زدیم» موسوی دستگیر بشه، ایران قیامت میشه» و یادمان نرود که در صحنه جنگ، وقتی پرچمداری به زمین می افتد، دلیری دیگر باید تا پرچم را بردارد و . . .

کدام انگیزه قوی تر از حمایت مردم می تواند به پرچمداران آتی قوت قلب دهد تا هر آنچه دارند از مال و جان و منسب و قدرت و امکاناتشان را در دایره خدمت بریزند و به میدان آیند.

امروز فرزندان مهندس و شیخ، پژواک صدای پدرانشان را از من می خواهند و تو. هستم. باش.

فوریه 6, 2012

ببین چه بر سر وطن آورده اند که از افزایش تحریم بر اقتصاد کشورمان شاد هستیم

توسط sight

نگویید این تحریمها ، نظام را نشانه رفته است و نگویید این فشارها باعث سقوط حکومت ملایان می شود. کما اینکه تحریم های وحشناکی که بر علیه حکومت صدام حسین روا شد، به تنهایی مثمر نبود و بار اصلی فشار را مردم کشورهای تحت تحریم متحمل می شوند.

اما به هر حال ابزاری است در دست دولتهای بین الملل برای برخورد با کشورها یا دولتهایی که نظم جهان را با بی نظمی ها و در اغلب موارد خود محوری های خود، به هم می زنند.

این وسط، من فقیر تر خواهم شد. تو بی کار تر خواهی شد و او – حکومت- به مدد مبادی قاچاق و زد و بندهای کثیف کثیفانی چون روسیه و چین، ر مردم فقیرتر و بی کارتر، حکم خواهد راند.

این وسط می ماند تنها راه نجات میهن. اینکه من فقیر شده و توی بیکار شده، به خودمان آییم و مسبب این تحقیر و این فشار ها را شناسایی کنیم و با هم متحد شویم و متشکل شویم و بنیادش بر اندازیم.

اگر این تحریمها همین یک فایده را داشته باشند، با آغوش باز از آن استقبال خواهیم کرد.

فوریه 5, 2012

حکم سنگین مهدی خزعلی، تهدیدی پوشالی است برای ترساندن نیروهای فرو ریخته از نظام

توسط sight

خبر رسید که قاضی پیر عباس حکمی بسیار سنگین برای مهدی خزعلی فرزند آیت الله خزعلی صادر نموده است و دلیل صدور چنین حکمی را می توان در ترساندن نیروهای درون نظام که امروز به خیزش ملت پیوسته و می پیوندند جستجو نمود. آقایان به نوعی خواسته اند به  لشگر خود بفهمانند که حر شدن و رفتن از سپاه یزید ، تاوان سختی دارد.

یاد آن لاتهای قدیم می افتم که در هنگام دعوا ابتدا شیشه نوشابه ای را بر سر خود می کوبیدند یا چند سیلی جانانه به خود می زدند تا بگویند من که با خود چنین می کنم ، بدان با تو چه خواهم کرد.

ابتذال در رفتار حکومت ملایان تا به حدی بالا رفته است که احکام دادگاه هایش – بی داد گاهها- نیز کاملا سیاسی و دستوری و چند منظوره شده است اما گویی باورشان شده است که تا پایان این احکام ؛ هنوز بر خر مراد سوارند. چنین نیست و چنان مباد.

امروز با حضور دکتر و خانواده در دادگاه انقلاب شعبه ی 26 حکم محکومیت ایشان رسما توسط قاضی پیرعباسی اعلام شد. 14 سال حبس در برازجان،استان بوشهر و بعد از اتمام حبس،10 سال تبعید در همان مکان و 90 ضربه شلاق!

فوریه 4, 2012

از شورش نان به قدر جنگ می ترسم. اپوزیسیون به خود آید!

توسط sight

سقوط حکومت ملایان امری بدیهی و بسیار نزدیک است و همه شواهد و قرائن جهانی و ملی، این نکته را اثبات می کند. اما نحوه این سقوط بسیار مهم است. یک طریق، شورش نان است. راهی که با توجه به فقر روز افزون بخش اعظم جامعه، غیر قابل انکار است. این فقر خانمان سوز، دمار از روزگار مردم در آورده و سرعت  پیشرفت بیکاری و نرخ تورم و فساد اداری و مالی و اخلاقی در کلیه سطوح- دولتی و مردمی-، بروز یک طغیان را قابل تصور می کند. شورشی که تنها هدف آن بر اندازی نظام حاکم است و به راحتی می تواند بدلیل نداشتن بدیل از پیش تعریف شده، توسط رندان منتظر و به کمین نشسته، مدیریت، هدایت و دزدیده شود و حکومتی از دل آن درآید که به ملایان بگوییم خدا پدر آمریزده!!!

راه دیگر براندازی این حکومت، دخالت خارجی است. از طریق نیروهای نظامی و یا در لفظ ساده تر آن » جنــــــگ».

بدیهی است که چه ها از دست خواهد داد این بدن رنجور مام میهن در صورت بروز چنین فاجعه ای. آنقدر بدیهی و روشن که لازم به توضیح نیست.

و اما راه سوم، تشکل یافتن مبارزه است و این مهم یدست نخواهد آمد مگر آنکه نیروهای اپوزیسیون از چپ ترین تا راست ترین و از مدرن ترین تا سنتی ترین، دور یک میز بنشینند و یک خواسته مشخص را تعقیب کنند. آزادی و آبادی ایران. در اینصورت، همه چیز ابتدا به براندازی حکومت جاری ختم خواهد شد و پس از آن وزن کشی نیروهای فعال از طریق مراجعه به آرای آزاد و روشن مردم. به باورم امروز بسیار مهم است که نیروهای روشنفکر و اپوزیسیون فعال، به خود آیند و ضمن هدایت حرکت ضد حکومتی، طرح نوی خود را طرح و آنرا در بین توده مردم نهادینه کنند. باید به خود آیند.

فوریه 3, 2012

خامنه ای امروز هم فریاد می زد و هم می گوزید

توسط sight

عبید از کسی می گوید که به جنگ شیر میرفت نعره می زد و بادی رها میکرد گفتند نعره چرا می زنی گفت تا شیر بترسد گفتند پس باد چرا رها می کنی گفت من نیز می ترسم.

حکایت خطبه سید نیز امروز چنین بود. از سویی خط و نشان می کشید برای دنیا و از سوی دیگر قول به مماشات می داد و از دموکراسی و آزادی و حقوق مردم می گفت. از سویی حمایت از مبارزین بر علیه اسرائیل را در دستور کار خود می دانست و از دیگر سو، دخالت در امور سایر کشورها را مذموم و نکوهیده می دانست. از طرفی بر طبل جنگ می کوبید و حریف می طلبید و از سمت دیگر از قشون کشی کشورهای دیگر ابراز نگرانی می کرد.

در برابر قدرت مردم نیز ، هم انتخابات قبل را درست و اصولی می خواند و مردم را همیشه در صحنه و هم به وضوح التماس برای گرم کردن بازار سامری انتخابات پیش رو. سید علی امروز به جنگ شیر میرفت نعره می زد و بادی رها میکرد گفتند نعره چرا می زنی گفت تا شیر بترسد گفتند پس باد چرا رها می کنی گفت من نیز می ترسم.

فوریه 1, 2012

من حتی جرات نکردم عکس بگیرم از آنچه او با شهامت نوشته بود

توسط sight

از خیابان ملاصدرا می گذشتم و بر دیواری سپید، اثری دیدم از شهامت یک ایرانی دلیر.  بر سپیدی وقیح دیواری بزرگ ، به خطی از دل ، با رنگی سبز نگاشته بودند به درشتی:

25 بهمن

به سختی جای پارکی جستم و خواستم با گوشی موبایل عکسی بگیرم از اینهمه شهامت اما از ازدحام تردد جمعیت ترسیدم. هر لحظه سایه سنگین کسی را بر سرم و در کنارم احساس می کردم که مراقب است و در نهایت در دل تحسینی کردم بر آنهمه شهامت و لعنتی فرستادم بر ترس دلم که از دو سال پیش که حضور داشتم و در هر میدان و کارزاری بودم به روزی افتاده ام که نمی توانم حتی در برابر این نوشته سر تعظیمی فرود آورم و عکسی بگیرم. سختی بسیار کشیده ام در سالی که گذشت و شاید این توجیهی باشد برای ترسم اما در قلبم، در دلم و در مغزم و در ذهنم، درودی بی کران می فرستم بر آن دلیری که در قلب تهران، بر دیواری نوشت و ثابت کرد که نفس مبارزه زنده است. درود گفتم بر ایران و ایرانی و لعنی فرستادم بر دیکتاتور زمان. هستم، باش.