چمدانش را بست و در میان بی معرفتی من و تو به سیاهچال ضحاک رفت – دردناک ترین عکس

توسط sight

چه سخت است دیدن این عکس از ژیلا بنی یعقوب در راه رفتن به اوین در پذیرش اجباری حکمی که می داند ناعادلانه است. مانند آن است که ضحاک یکی از ما را فراخوانده تا خونش را بنوشد. راه بازکرده ایم، سرها را پایین انداخته ایم و گوشها کر و چشمها نابینا. من را که احضار نکرده. قرعه به نام ژیلا افتاده است. من را که صدا نکرده. خدا را شکر.

Advertisements

2 دیدگاه to “چمدانش را بست و در میان بی معرفتی من و تو به سیاهچال ضحاک رفت – دردناک ترین عکس”

  1. موشي در خانه صاحب مزرعه تله موش ديد ! به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند : مشكل توست به ما ربطي ندارد !
    ماري در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزيد ! از مرغ برايش سوپ درست كردند !
    گوسفند را براي عيادت كنندگان سر بريدند ! گاو را براي مراسم ترحيم كشتند !
    و در اين مدت موش از سوراخ ديوار نگاه ميكرد و به مشكلي كه به ديگران ربط نداشت فكر ميكرد و اشگ میریخت .

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: