Archive for نوامبر, 2012

نوامبر 25, 2012

فردا شهر خواب آلوده را از خبری پر کنیم

توسط sight

یک وکیل دادگستری، یک مادر، یک زن، چهل روز است که در حبسی غیر قانونی، دست به اعتصاب غذایی کشنده زده است. نسرین ستوده، آنکه جهانی او را می ستاید، غریب نماند.

فردا، شهر خواب آلوده و کسل از تعطیلات را پر کنیم از این خبر. صدای او که فریاد او باشیم. فردا مصادف با چهلمین روز اعتصاب غذای نسرین ستوده، شهر را که جهان را از این خبر پر کنیم.

به هر طریق که میدانی ، به هر روش که بتوانم.

Advertisements
نوامبر 24, 2012

گویا عقل جمعی رشد یافته است. امسال کمرنگ ترین دهه اول محرم را تجربه می کنیم

توسط sight

از سر کسالت و بی حوصلگی چرخی در شهر زدم در روزتاسوعا. به جز خاک مرده ای که بر شهر پاشیده اند و تعطیلات سوت و کور خسته کننده، به جز شیر کاکائوهایی که عده ای کنار خیابان نذر می دانند و به جز حسینه های موقت و چادری که خالی از جمعیت است، از تاسوعای حسین اثری نمانده بود. حداقل در بخشی از شهر که من چرخیدم چنین بود. یادم هست چند سال پیش چه هیاهویی می شد در دهه اول محرم از همان شب اول تا شام غریبان.

نمی دانم آیا این تغییر را باید به پای رشد عقل جمعی گذاشت یا به پای روحیه از دست رفته مردم که حتی کارناوال مفت و بدون بگیر وببند هیاتها را هم نای رفتن ندارند.شاید قهر از حکومت ملایان باشد و شاید قیاس این حکومت با . . .

نوامبر 23, 2012

چگونه ممکن است این همه بچه های دسته گل هموطنمان مظلومانه توسط حکومت اسلامی به قتل برسند و ما برای حسین فرزند علی عزاداری کنیم؟

توسط sight

مام میهن فرزندان برومندی را طی این سالها از دست داده است. آنها به قتل رسیده اند. توسط حکومتی که خود را نماینده بر حق امام زمان می داند و پیرو سیره حسین. ما که در زمان حسن و حسین نبوده ایم و این مدل حکومت را به ناچار مدل حکومت اسلامی می شناسیم. حکومت اسلامی وطن ما را اشغال کرده است و ضحاک زمان در حال نوشیدن خون فرزندان و همراهان ما است. چگونه می توان بر اسطوره و نماد آنها اشک ریخت که توسط کسی در قرنها پیش کشته شده است؟

آیا قتل ستار بهشتی به عنوان نمونه ای از هزاران، به قدر کفایت برای پیراهن دریدن غمناک نیست؟ آیا فرزند وطن را به جرم چند خط در گوشه ای از وبلاگی نوشتن در حبس مورد شکنجه قراردادن تا حدی که بر اثر ضربات وارده جان دهد، دل را کباب نمی کند؟

در آستانه روزهای تاسوعا و عاشورای حسینیم و شهر تعطیل است و خاک مرده پاشیده اند بر وطن ما. یادمان نرود که آن عقربی که بر وطن افتاد حاضر است. به خود آییم و در برابر ضحاک زمان قد برافرازیم و نمادهای پیشینیان و غریبه ها را به خودشان واگذاریم. ما فرزند امروزیم و در برابر تاریخ مسئولیم. به خود آییم.

نوامبر 21, 2012

بغض مادر ستار شکست، بترسد حکومت ظالم از روزی که بغض مام میهن بترکد

توسط sight

مادر ستار بهشتی لب به سخن گشود و ناله اش، دلمان را لرزاند. این صدای یک مادر است از خیل مادرانی که در این سی و چند ساله، نالیدند از جور و ستم حکومتی که با شمشیر دین و تمامیت خواهی، دسته های گل آنان را به سینه قبرستان ها تحویل داد. این صدایی آشناست. صدایی که بارها شنیده ایم اگر چه بسیاری آنچنان زیر فشار بودند که لب فرو بستند و سکوت سنگینشان بیشتر دلمان را لرزاند. این صدا را مادر سهراب نیز داشت آنزمان که گناه فرزندش را می پرسید.

صدای مادر ستار و سهراب و ندا بلند شد. صدای مادران پارک لاله هنوز زنده است. بترسد از روزی این حکومت اشغال گر وطن که این صداها به هم پیوند خورد و صدایی واحد شود و آن صدا صدای فریاد مام میهن خواهد بود. بترسد حکومت از فریاد مام میهن که چون به اوج رسد، خانه پوشالین این ستم پیشگان را بر سرشان هوار خواهد کرد. بترسد حکومت از اتحاد و همزبانی این همدلان.

نوامبر 21, 2012

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید . . . – وقتی می گوییم نفس جمهوری اسلامی یک پارادوکس است به همین دلایل است

توسط sight

مجلسی با حدود سیصد نماینده – نماینده آقا نه ملت – تشکیل شده است. به اصطلاح بر اساس رای مردم. بعد این نماینده ها می آیند در طرحی آبکی، فاسدترین دولت تاریخ ایران را به سوالی دوستانه دعوت کنند و چایی با هم بخورند و قربان و صدقه هم بروند. رییس دولتی که در تعریف یک نظام جمهوری، قاعدتا باید به رای مردم باشد. بعد از آنسو ناگهان یک مرجع غیر انتخابی به نام رهبر پیدا می شود و فرمان می دهد که : » مگر من نگفتم خفه؟ » و متعاقب آن همه خفه می شوند و تازه برخی از این فراتر می روند که قربان آن خفه شویدتان برویم آقا!

بر چنین مجلس و بر کر و فرش بدون رو در بایستی چی؟ باید ریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد!

نوامبر 18, 2012

لطفا در این چند روزه حرفی از نسرین و ستار و دیگران نزنید تا با خیال راحت برای سید الشهدا عزا داری کنیم

توسط sight

حرف در مورد گرانی و فقر و کودکان بازمانده از تحصیل و پدران و مادرانی که زیر بار فقر کمرشان خرد می شود هم موقوف.

از ظلم یزید زمان و دار و دسته سگان ولایت هم به همچنین.

لطفا از اسرای عزیزمان در سیاهچالهای سید علی هم حرفی نباشد.

بی زحمت از سرمایه های ملی که باد می رود و از حجم اختلاس ها و دزدی های سربازان نایب بر حق آقا هم سخنی به میان نیاید.

از سی و اندی روز اعتصاب غذای نسرین ستوده و اعتصاب خشک خزعلی و قتل فجیع ستار هم بحث و لینکی نباشد.

اگر همه اینها را رعایت کنید، می توانیم یک دل سیر برای آقا امام حسین بر سر بزنیم و حال کنیم.

نوامبر 14, 2012

در همراهی با همه آنها که لب بر عذا بسته اند، لب بگشاییم. گاه فریاد است!

توسط sight

اگر امروز گاه فریاد بر ستمگران نیست، وقت آن چه هنگام فرا خواهد رسید؟

از نسرین ستوده بگیر و مهدی خزعلی و تا دیگران که در اعتصاب غذایند، همراه می طلبند چرا که این درد، درد آنها، درد مشترک همه ما است. این درد و رفع آن همراهی می طلبد. این درد هرگز جدا جدا و هرگز با صبوری و انتظار حل نخواهد شد. امروز، گاه فریاد است. باید داد خواهیم اینهمه بیداد را.

فقر کمر ملت را خم کرده است و در همین زمان، حکومت اشغال گر ایران مشغول وطن فروشی، باج دادن به بیگانه و دزدی و اختلاس های کلان است.

ظلم بیداد می کند و همراه ما را زیر شکنجه می کشند و بسیاری دیگر را به جرم دیگر اندیشیدن به حبس انداخته اند.

نا برابری اجتماعی و رانت بیش از همیشه است.

آزادی . . .

آزادی واژه غریبی است که معادل کاربردی خود را به کل از دست داده است.

هر سه قوه مملکت در منجلاب فساد و زورگویی غوطه ورند و رهبر دیوانه انقلاب هم ، مجنون و هراسان از سقوط، فرمان مرگ می دهد.

اگر امروز گاه فریاد بر ستمگران نیست، وقت آن چه هنگام فرا خواهد رسید؟

نوامبر 12, 2012

قاتلین ستار بهشتی انتظار ترفیع دارند، آنها چه از سعید مرتضوی کمتر گذاشته اند؟ ( این است نظام قضایی حکومت ولی فقیه )

توسط sight

مگر چه کم دارند این جانیان از قاضی مرتضوی که دستش به خون بسیاری آلوده است و حداقل در پرونده  زهرا کاظمی به عنوان شخص اول قتل شناخته شد؟ مگر جنایت کهریزک و عاملان و آمران آن امروز کجایند؟ این سگان ولایت بابت خوش خدمتی و دم جنباندن خود مواجب می گیرند و ارتزاق می کنند و هر خشن تر و ملعون تر و گوش به فرمان تر باشد جایگاهی رفیع تر خواهد یافت.

باید باور کنیم که مسئول همه این فجایع و جنایات، شخص سید علی خامنه ای است که خود را نایب بر حق آقا امام زمان نامیده است. امر به این جنایات از سوی اوست و سگان ولایت تنها عاملان این جنایاتند. ضمن آنکه تک تک افراد شریک در جنایت در پیشگاه قانون و وجدان جامعه به عنوان جنایتکار علیه بشریت شناخته می شوند، فراموش نکنیم که راس این هرم کثیف و ملعون، خود رهبر دیوانه انقلاب اسلامی است.

خون خواهی باید از این خون ریزان.

نوامبر 10, 2012

شهروندان دنیای مجازی، همشهریمان را به قتل رسانده اند، منشینیم خموش

توسط sight

اینکه ستار بهشتی که بود و چه گفت، آنقدر مهم نیست که قتل او مهم و لازم به توجه است. ستار یک فرد بود با بضاعتش و قلم می زد در حد بضاعتش و حکومت ملایان نتوانست این بضاعت را تحمل کند و او را بی رحمانه به قتل رساند. زمانی طرح قتل دستجمعی نویسندگان را در دستور داشتند و حکایت اتوبوسی که می رفت تا به دره پرت شود. آنها از نویسندگان می ترسیدند و خواستند ترس در دل دیگر نویسندگان بیاندازند. زمانی به سلاخی فروهرها و پوینده و مختاری پرداختند و بی رحمی را اسباب ایجاد هراس کردند در دل روشنفکران تا از برگزاری هر جلسه و گفتگویی پرهیز کنند.

زمانی در کف خیابان کشتند و در بازداشتگاه نحس کهریزک تجاوز کردند و کشتند و با افتخار اینهمه را بیان کردند تا ایجاد هراس کنند در دل حاضران در خیابان.

اینها همه برای ایجاد هراس بود در دل مردم و همه نشان از یک واقعیت عیان داشت و دارد. هراس حکومت از مردم در هر سطح و هر بضاعتی.

اما امروز این هراس در جایی دیگر دل سیاه حکومت را می لرزاند و آن شبکه های اجتماعی مجازی است. حکومت از این شبکه ها می هراسد. ستار بهشتی،مقتول این هراس شد.

و در نهایت اینکه، امروز بر ما ساکنان دنیای مجازی واجب است که از همان سوراخی که حکومت از آن می هراسد او را بگزیم. امروز باید آتشی برافکنیم که بداند آن کوته فکر که این دنیا، محل حضور او نیست و جولانی در آن نتواند دادن. باید آتشی بیافروزیم نه برای ستار و اندیشه اش که بر علیه قتل او توسط حکومت جایر. باید این خبر را به گوش جهان و جهانیان برسانیم  و رسالت رسانه بودن هر فرد را ادا کنیم. این قتل می تواند به چراغی بدل شود. راهنمای ترس حکومت از ما. از ساکنان دنیای مجازی.

نوامبر 7, 2012

زنگها برای که به صدا در می آید؟ تا زنده ام به حرفم گوش کن نه چون ستار که مرد و وبلاگش بیننده یافت

توسط sight

همراه مجازیم را در واقعیت کشتند. جمعی به باز خوانی وبلاگش روی آوردند و احتمالا به به گفتند و احسنتی فرستادند. منهم همچون او وبلاگی می نویسم. مدتهاست که می نویسم. در غم همراهم هم نوشتم و اینکه قتل او را نباید به سکوت گذراند. من هم مانند او از ایران می نویسم و منهم مانند او منتظر زنگم. زنگی که وقتی به صدا در می آید، نشان از مرگی می دهد.

تا این صدا در نیامده است، مهم نیست برای من یا دیگری، تا صدای زنگ نیامده است، دل یکدیگر را بشنویم و همراه شویم. کین درد مشترک، هرگز جداجدا درمان نمی شود. همراه شو عزیز.