نامه سراسر خشم فریبرز رییس دانا در اعتراض به دفن سیمین غزل ایران بر خلاف وصیتش!

توسط sight

دوران بدی است دوران حکومت اسلامی. دورانی بد. شاعر بزرگ ایران، بزرگ شاعر ایرانی، سیمین بانوی غزل و ادب در این دوران ننگین این حکومت از میان ما رفت و چنانچه رییس دانا می نویسد – و با خشم – بر خلاف نگرانی او از تشییع از تالار بی آبروی وحدت و دفن در بهشت غمزده زهرا، اجبارشان کردند بازماندگان را به هر دو این ناخواسته ها. دکتر رییس دانا نامه ای به درد نوشته در این باب که تقدیم می شود:

سیمین عزیزم. بدرود. باتو در جائی که دیگران هم هستند بدرود می گویم. این بار نمی توانم پنهان با تو درد دل کنم. امروز ساعت 7 بامداد(30 مرداد1392) با تو حرف آخرم را می زنم . کوتاه اما گویا . تو که زبان مرا خوب می دانی.این کرکس ها که اند که در تدارک رهسپاری تو به بهشت شاعران هرروز خودشان را داخل معرکه می کردند و در گوش فرزندانت وزوز می کردند واز سوی دو وزا رت پیام می آوردند و در رسانه ها هم ظاهر می شدند تا همزادی نام تو وکانون نویسندگان را بزدایند. تو که این ارقه های وابسته به فدرت و موا جب بگیر و مبتلا به عادات ضد بشری و جبانهای خو دفروخته را می شناسی و دهها بار ، پیش من دستکم دل شکسته اترا ازاین ادمها فریاد زده ای. آنها آمدند و کار خودشان را کردند و متاسفانه زور مانرسید که به فرزندانت یاد آور شویم شان پر کرامت و آزاده و مستقل ترا . تو بودی که گفتی مبادا مرا به امامزاده طاهر نبرید، مبادا بیاوریدم در این بهشت زهرای عزا زده و مبادا از جلوی این تالار دولتی آبرو باخته راهم بیندازید. فرزندان نازنینت این را خوب می دانستند تمام تلاششان راهم کردند، اما ناگهان تسلیم شدند؛ در عرض چند ساعت . کرکسها در گوش آنان چه گفتند که وصیت تو فراموش شد. مراسم بدرقه و بدرود با تو از جلوی منزلت لغو شد و به تالار وحدت آمد و بجز آن به ما نیز گفتند اجازه حرف زدنی هم در مراسم مادر ما ندارید و سخنرانان تعیین شده اندا و ترا به اتاقی تنگ و تاریک خواهند برد به نام مقبره ی خانوادگی که بر سر در آن اصلا نامی از فامیل تو و فرزندانت بر آن حک نیست. سیمین جان مرا میشناسی خوب و میدانی که باید هم واکنش من همین باشد. بارها ازاین بابت مرا تشویق کرده ای: من و تقریبا همه ی دوستان کانون به انتخاب خودشان با تو از همین جا بدرود می گوئیم و به احترام نام بلندت که خاتون غزل آزادی و از سر داران کانون نویسندگان ایران بودی در مراسم فردا و هیچ یک از مراسم تحمیلی ریا کارانه از این دست شرکت نخواهیم کرد. از نظر ما این خواست تواست . شاید از نظر دیگران می بایست در تشریفات دولتی ای شرکتت می دادند که همین دیشب یکی از متولیانش گفته بود «امزاده طاهر جای نویسنده و شاعر و مطرب و …نیست».

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: